مسئولیت ما خیلی سنگین‌تر است

یك دانه عاشورا و تاسوعا کافی‌ست که خیلی از اثرات مخرب فرهنگی را از جامعه ی ما بشوید و لااقل تا مدتی پاک نگه دارد. اگر هیجان غربی ها را هالیوود مدیریت می کند هیجان ما را امام حسین و حضرت عباس مدیریت می کنند. این حرفا را نمی زنم که بگويم باید خیالمان راحت باشد. اتفاقا مسئولیت ما خیلی سنگین‌تر است.

گاهي در شلوغي وبلاگستان، وبلاگي بكر؛ هم‌چون جزيره‌اي اسرارآميز سربر مي‌آورد و حرف و نگاهي تازه را به ديگران هديه مي‌دهد.

براي دوستداران وبلاگ‌هاي ميني‌مال با مضامين ديني؛ "حتي بيشتر" نام آشنايي‌ست. و براي من غوطه در سوالهاي اين مصاحبه چه سخت؛ مثل اينست كه آب را ازسر ِ چشمه مي‌نوشي، بايد ظرفيتش را داشته باشي...

"حتي بيشتر" آنقدر برايم مهم بود كه نخواهم وقت‌كشي كنم كه چرا نام حقيقي نه. مي‌گذرم و بدون ترديدي سوال اولم را مي‌پرسم.

اصلا چرا وبلاگ؟ چرا "حتي بيشتر"؟
در مورد چرا وبلاگ اجازه بدهید زیاد وارد این بحث نشوم. لا اقل فعلا. همین‌قدر می‌توانم بگويم که وبلاگ تنها حسنش برای من استقلالش است. از آن جایی که عادت به نوشتن دارم و ننوشتن برابم خیلی سخت‌تر از نوشتن است، طبیعی‌ست که ساده‌ترین و کم هزینه‌ترین انتخاب برای من وبلاگ بوده است...

اسم "حتی بیشتر" برای من یك برداشت کاملاً ذوقی از یک فراز زیارت جامعه‌ی کبیره است: «موالیّ لا أحصی ثنائکم و لا أبلغ من المدح کنهکم». این که حالا این اسم چه ربطی به این فرازهای نورانی دارد خودم هم نمی‌توانم دقیقا توضیح بدهم. البته ردیف یکی از شعرهايم هم همین اسم است که هنوز کامل نشده...

قلمرو ِ دل‌نشين واژگانش را از کجا آوردید؟
دل‌نشین بودن واژه‌ها نظر لطف شماست ...

ولي دور از تعارف واقعا اين واژگان را كسب‌ کرده‌‌اید يا الهام‌گرفته‌اید؟

راستش شاید هیچ کس بدش نیايد ادعا کند که حرف‌هایی راکه می‌زند، الهام شده است. من‌هم الان یك حسی توی دلم وول می‌خورد که می‌گويد بگو آره همه‌ی این حرف‌ها الهامات غیبی هستند و از این جورحرف‌ها... اما واقعیتش این‌ست که ما خیلی پرت‌تر از این حرف‌ها هستیم. البته به یك بیان دیگر و برای این که خودم را هم تحویل گرفته باشم می‌شود گفت که بیشتر این نوشته‌ها جوششی هستند تا کوششی.

نوشته بوديد مسافران ِ محترم به شهر خدا نزديك مي‌شويم. و اگر من بگويم: مسافران ِ محترم! هم‌اكنون در شهر خداييم؛ بنظر شما بايد از سفر دست‌ ِ پُر برگشت يا دست ِ پُر به سفر رفت؟

و حمل الزاد اقبح کل شی ء اذا کان الوفود علی الکریم...توی چنین سفری هیچ توشه‌ای بهتر از دست خالی بودن نیست. چرا که دست پر رفتن باعث می‌شود به کرامت می‌زبان بربخورد و هیچ چیز زشت‌تر از دست خالی برگشتن از سفره‌ی چنین کریمی نیست.

البته من قبول ندارم که بعد از ماه مبارک رمضان سفره‌ی کرامت خدا جمع می‌شود یا کسی مجبور به برگشتن، چون این هم با کرامت خداوند منافات دارد. من فکر می‌کنم ما تا هر وقت خودمان بخواهیم می‌توانیم پای این سفره بمانیم و از نعمت‌هايش بهره‌مند شویم. اگر برمی‌گردیم به انتخاب و اختیار خودمان است و گرنه از طرف خدا هیچ منعی برای ماندن همیشگی وجود ندارد و اصلا این دعوت به خاطر این‌ست که ما همان جا پیش خدا بمانیم و دیگر برنگردیم...

اصلا امكان دارد نويسنده‌اي هم از يكي از يادداشت‌هايش منقلب بشود؟
در مورد بقیه‌ی نویسنده‌ها نمی‌دانم ولی من معمولا اول از یک مضمون منقلب می‌شوم و همین باعث نوشتن‌م می‌شود. در مورد پست‌های حتی بیشتر هم غالباً همین طور بوده است. البته همه‌ی آن‌ها قابل ویرایش و بهتر شدن هستند.

بيشتر از كدام يك از پست‌هاي "حتي بيشتر" منقلب شديد؟
اگر بخواهم به نوشته‌ی خاصی اشاره کنم باید بگويم که من معمولا از نوشته‌هایی که به نوعی اسم حضرت زهرا سلام الله علیها توی آن‌ها آورده می‌شود بیشتر منقلب می‌شوم.

مثلا كدام يادداشت؟ در ذهنتان مانده؟
مادر!
دلم می‌خواست پهلوی تو باشد.


چه بايد كرد براي لباس‌خاكي‌هاي نسل ِ ظهور تا بتوانند اين نشانه‌ها و آيات را هضم كنند؟
دقیقاً منظور از هضم شدن را متوجه نمی‌شوم. به نظر من هر نسلی یا عقاید گذشتگان خودش را نمی‌پذیرد و زیربار آن نمی‌رود یا اگر زیربار می‌رود آگاهانه‌تر و محکم‌تر و مسئولانه‌تر این کار را می‌کند.

من بیشتر از این که نگران بچه‌هامان باشم نگران خودم هستم که فرصتم رو به اتمام ا‌ست و لیاقت این را که در نسل ظهور باشم پیدا نکردم. در مورد بچه‌ها از آنجایی‌که آن‌ها فطرت دست نخورده‌ای دارند فکر می‌کنم بیشتر از این که نگران تربیتشان باشیم باید نگران این باشیم که بی‌تربیتشان نکنیم. و البته این هم کم مسئولیتی نیست.

همیشه بچه‌ها را به چشم یك معجزه‌ی الهی نگاه کرده‌ام. معجزه‌هایی که در عین حالی که مثل خود ما هستند اما هیچ شباهتی به ما ندارند.

چیزهایی که ما می‌توانیم از آن‌ها یاد بگیریم خیلی بیشتر از چیزهائی‌ست که می‌توانیم بهشان یاد بدهیم. امیدوارم که این لیاقت را داشته باشیم که لااقل بچه‌هايمان ادامه‌ی زندگیشان را در دولت کریمه‌ی انسان کامل سپری کنند...

شما كه بعنوان يك طلبه وارد وبلاگ‌نويسي نشديد، اما به نظر شما ضرورت حضور طلاب در اين عرصه چيست؟
شخصا معتقدم که واقعیات جامعه‌ی ما بیشتر خارج از فضای مجازی در جریان هستند و سرنوشت ما هم آن بیرون در حال رقم خوردن است. اگر بخواهم اولویت قائل باشم اولویت هر نوع کار فرهنگی را بیرون و در جامعه و فضای واقعی می‌دانم. حتی کارکرد رسانه‌های دیگر را یك کارکرد فانتزی می‌دانم. البته در مورد جوامع دیگر که هویت فردی و خانوادگی در آن‌ها خیلی ضعیف‌ است رسانه خیلی مهم و نقش آفرین ا‌ست ولی خوشبختانه جامعه‌ی ما نسبت به سایر جوامع جامعه‌ی باهویتی‌ است. این که ما امروز وظیفه داریم رسانه را خیلی جدی بگیریم به دلایل سیاسی و نبرد رسانه‌ای‌ است وگرنه تأثیری که رسانه روی یک فرد غربی دارد روی ما ندارد. ممکن ا‌ست غربی‌ها با هزینه‌های سرسام آور فیلمی را بسازند و با همان فیلم، هیجان‌های مردمشان را به سمتی که خودشان می‌خواهند مدیریت و هدایت کنند ولی مردم ما پای همان فیلم نهایتا تخمه می‌شکنند...

یك دانه عاشورا و تاسوعا کافی‌ست که خیلی از اثرات مخرب فرهنگی را از جامعه‌ی ما بشوید و لااقل تا مدتی پاک نگه دارد...

اگر هیجان غربی‌ها را هالیوود مدیریت می‌کند هیجان ما را امام حسین و حضرت عباس مدیریت می‌کنند...

این حرفا را نمی‌زنم که بگويم باید خیالمان راحت باشد‌. اتفاقا مسئولیت ما خیلی سنگین‌تر است. منظورم این‌ است که ما باید با توجه به ظرفیت‌های بالاتری که داریم افق‌های جدیدتری را کشف کنیم و به جای این که منفعل باشیم‌، قدرت عمل را به دست بگیریم. در این زمینه خیلی حرف برای گفتن دارم که اگر لازم باشد باید یك فرصت جداگانه به آن اختصاص داد...

پس نشانه و آيه يكدفعه در اهدافتان قرار گرفت؟
مسلما مضمون‌هایی که توی ذهن من به نوشته تبدیل می‌شوند دغدغه‌هایی هستند که به طور روزمره بیشتر با من همراه هستند با کمی چاشنی و ذوق.

روضه‌های قرآنی هم معمولا یادداشت‌های کوچکی هستند که از سال‌ها قبل پای جلسات تفسیر آیت‌الله جوادی آملی، بعد از تمام شدن درس و قبل از این که دفترم را ببندم گوشه‌ی دفترم یادداشت می‌کردم.

پیام‌رسان بودن طلبه به این معنا نیست که به خودش فشار بیاورد تا یک سری اهداف را در جامعه پیاده کند یا مردم را به یه سری عقاید و مناسک وادار کند؛ همین که یك پک عقیده با عمق جان کسی گره خورده باشد‌، آثار آن فرد هم تأثیر گذار می‌شود.

طلبه‌ها هم، چون معارفشان را از سرچشمه‌ی خودش که قرآن و کلام اهل بیت‌ است کسب می‌کنند ظرفیت و قابلیت اثرگذاری شان بیشتر است و توقعی هم که از آن‌ها می‌رود طبیعتا خیلی بیشتر است. اگر هم خیلی انتقادات نسبت به آن‌ها شنیده می‌شود دلیلش همین توقع به‌‌جاست.

همین طور است. به نظر شما طلبه‌هاي ما توانستند خلأ حضورشان را در دنياي مجازي در يكي دو سال اخير پُر كنند؟
ببینید واقعا قبل از این که بخواهیم به این سؤال جواب بدهیم لازم‌ است که تصویر روشن‌تری از دنیای مجازی برای خودمان ترسیم کنیم. به هیچ وجه نمی‌خواهم واقعیت‌ها و ظرفیت‌های این دنیا را انکار کنم اما فکر می‌کنم همان قدر که تعصب به خرج دادن ما در نفی این دنیای مجازی اشتباه‌ست، تعصب نشان دادن ما روی اثبات و ضرورت‌هایی که در این دنیا برای خودمان تعریف کردیم هم می‌توان اشتباه و بی نتیجه باشد.

ضعف كار كجاست؟ يا چه كسي مقصر است؟
یکی از ضعف‌های عمده‌ی فرهنگی ما از اول انقلاب تا حالا این بوده ا‌ست که همیشه یک سری کمبودها و نیازهای فرهنگی را برای خودمان لیست کردیم و متناسب با آن‌ها محصولات فرهنگی تولید کردیم اما هیچ وقت یک گزارش یا تحقیق جامع میدانی نداشتیم که نشان بدهيم آن فعالیت و محصول فرهنگی یا شیوه‌ی عملکرد ما چقدر در رفع آن نیاز یا مشکل تأثیر گذار بوده‌ است.

فکر می‌کنم چه در فضای واقعی چه فضای مجازی اولین موضوعی که ما باهاش سروکار داریم موضوع انسان‌ است. اما تصوری که از این انسان داریم گاهی شبیه به یک رباط ‌است که اگر به او یک سری دستورات و اطلاعات مشخصی را بدهیم یا اگر یک سری نرم‌افزارها را رويش نصب کنیم او هم یک سری قابلیت‌هایی را که نداشته پیدا می‌کند و توانمندی هايش بیشتر می‌شود.

گاهی ما نسبت به مقوله‌ی هدایت هم همین نگاه ساده‌لوحانه را داریم. در صورتی که انسان به مراتب پیچیده‌تر از رباط‌ است و موضوع هدایت چیزی نیست که بشود آن را این طوری تصور کرد. خدا در قرآن به پیامبر می‌فرماید که تو نمی‌توانی هر کسی را که دلت خواست هدایت کنی: انک لا تهدی من احببت. هدایت موضوعی‌ست که در حیطه‌ی اختصاصی ربوبی قرار دارد‌. حالا فکر کنید اگر من به عنوان یک حوزوی که یک سری معارف را کسب کردم خیال کنم که در فضای مجازی بدون هیچ محدودیتی با تمام دنیا ارتباط دارم و می‌توانم کن فیکون کنم؛ ممکنه دچار چه توهماتی بشوم ...

باز هم تاکید می‌کنم که نه فعالیت مجازی را نفی می‌کنم و نه به خاطر دفاع از خودم که در این فضا فعالیت دارم از آن دفاع می‌کنم بلکه معتقدم طلاب اگر می‌خواهند اینجا را به عنوان یک سنگر فعالیت و جهاد انتخاب کنند باید چند تا چیز را مدنظر قرار بدهند.

یکی این که خودشان فضایلی را که می‌خواهند ترویج کنند را داشته باشند.

دوم این که سنت‌های الهی را به خوبی بشناسند و سوم این که روی موضوع انسان‌شناسی تسلط خوبی داشته باشند و واقعیت این‌ است که حوزه‌های ما هیچ وقت برای این دو موضوع برنامه‌ی مشخصی نداشتند.

فکر می‌کنم در حوزه‌ی تبلیغ، ما بیشتر از این که دنبال فضای کار و نوع و شیوه‌ی کار بگردیم هنوز به شدت نیازمند به محتوا هستیم. محتوا وقتی عمیق و نو باشد، خودش قالب خودش را پیدا می کند...

در آخرين پست وبلاگ زيباي "تمشي علي استحيا"‌ به بي‌حجابي نگاه جديدي داشتيد. كمبود ِ محبت؛ علت گناه‌. ترديد داشتيد بي‌حجابي و بدحجابي را گناه خطاب دهيد يا واقعا علل سنت‌گريزي يا عادت را عامل مي‌د‌انيد؟
تردیدی نیست که بی‌حجابی گناه‌ است اما ظاهرا آن جا گفته بودم که فعلا نمی‌خواهیم این موضوع را از زاویه‌ی این که گناه است بررسی کنیم. سنت‌گریزی و عادت در واقع زمینه‌هایی هستند که منجر به این گناه می‌شوند ولی به هر حال بی‌حجابی گناه‌ است.

در مورد سنت‌گریزی باید بگويم که سنت‌گریزی از روحیات زیبائی‌ است که خداوند در انسان‌ها قرار داده. علت طبیعی این که برخورد اولیه‌ی خیلی از جوان‌ها با حجاب منفی‌ست می‌تواند همین سنت‌گریزی باشد. یعنی این که نمی‌خواهند مثل مادر و مادر بزرگشان باشند. این سنت گریزی دو حسن دارد یکی این که مادرها و مادربزرگ ها به دست و پا می‌افتند که از حجاب خودشان در برابر عیب‌‌جویی جوان‌ها دفاع کنند و دلایل محکم‌تری برای حجابشان پیدا کنند‌. دوم این که از آن جایی که گرایش به حجاب و پوشیده بودن یك گرایش فطری‌ است اگر یک جوان که به طور طبیعی سنت‌گریزست، حجاب و پوشش را پذیرفت باید بگویم که این اعتقادش خیلی محکم‌تر از مادر و مادربزرگش‌ است و با یك دلیل جدیدتر و محکم‌تر زیربار حجاب رفته است.

واقعیت این‌ است که اگر می‌بینیم خیلی از دخترها زیربار حجاب نمی‌روند یک تقصیرش گردن ما طلبه‌ها است که نتوانستیم آن طور که باید نشان بدهیم دین حرف‌ نویی برای انسان دارد و دیگرانی که حرف‌های کهنه و جاهلی خودشان را به اسم حرف جدید به خورد جامعه دادند از ما موفق‌تر بودند. وگرنه اتفاقا جوان‌ها به خاطر همین روحیه‌ی نوگرایی هم که شده باید به دین تمایل پیدا کنند و نه چیز دیگري...چون تنها دیني ا‌ست که می‌تواند حس نوگرایی انسان و به خصوص جوان را اشباع کند.

آرامش، محدوديت، لذت، مهرباني، مديريت و جذابيت صفت‌هايي بودند كه براي حجاب اختصاص داديد. اين معنا از حجاب را باتوجه به اينكه خيلي‌ها ندارند؛ چگونه بايد گسترش يابد؟
اولا باید بگوم که این نگاه بنده بیشتر متاثر از یکی از اساتیدم ا‌ست. منتها چون نظر دقیق ایشان نیست و بعضی از متغیرها را شخصا وارد آن کردم-مثل موضوع لذت‌طلب بودن مرد و محبت‌طلب بودن زن- درست نبود اسمی از ایشان بیاورم‌. چه بسا با دیدگاه ایشان تفاوت زیادی پیدا می‌کرد.

مسلمّا این نوع نگاه را نمی‌شود به طور خاص در جامعه ترویج داد. یعنی نمی‌شود بگویم به فلان موضوع باید فلان نگاه را داشت بلکه باید دنبال یک نگاه کلی‌تر بود.

ما بیشتراز هرچیزی نیاز داریم که نگاهمان را به انسان اصلاح کنیم. ما نیازمند به ترویج فرهنگ مهربانی هستیم. یعنی اگر دنبال رفع یک معضل یا ریشه کن کردن یک گناه هستیم باید اول از همه‌، فردی را که دوست داریم اصلاح بشود، دوست داشته باشیم.

خیلی وقت‌ها برخوردهای ما بیشتر به کینه جویی و تشفّی خاطر شبیه‌ است تا ‌به اصلاح .

شناختن موضوع انسان چیزی‌ است که در خیلی از برنامه‌ها و سیاست‌های فرهنگی ما به شدت جای خالی خودش را نشان می‌دهد.

موضوع دیگری که باعث شده است در خصوص مسأله‌ی حجاب نگاه‌های ما کهنه باقی بماند این‌ است که در اوایل انقلاب، چون اسلام در سطح وسیع‌تری در دنیا معرفی شد، بیشتر از گذشته هم مورد حمله قرار گرفت و همین حمله‌ها باعث شد که ما حالت دفاعی به خودمان بگیریم. مثلا همین تعریف از حجاب به مصونیت یك تعریف درست‌ است و در زمان خودش هم پاسخ‌گوی خیلی از شبهات بوده اما مربوط به همان سال‌ها می‌شود‌. یعنی چون غربی‌ها روی محدودیت‌آور بودن حجاب مامور دادند ما روی مصونیت بودن آن تاکید کردیم اما نباید در همین تعریف باقی بمانیم چون الان یک تعریف منفعلانه محسوب می‌شود. اگر آن زمان آن‌ها به فرهنگ حجاب حمله می‌کردند الان نوبت ما است که با همین حجاب، به فرهنگ آن‌ها حمله کنیم و برای این حمله و به چالش کشیدن نیازمند تعاریف جدیدی از حجاب و نگاه‌های جدیدی به این موضوع هستیم.

فکر می‌کنم اگر دستگاه فرهنگی و تبلیغی ما بتواند این حالت منفعلانه را کنار بگذارد و تصمیم بگیرد ابتکار عمل در دست خودش باشد؛ خود به خود خیلی از نگاه‌های جدید و زیبا به دین و مسأله‌ی حجاب فرصت ظهور پیدا می‌کنند.

نهایتا اینکه شما دل‌نوشته‌ها و علاقه‌مندي‌هايتان را در وبلاگتان منتشر کرده‌اید كه كم‌اثر هم نيست. اما چه راه‌هاي ديگري براي يك طلبه در راستاي بهبود وضع فرهنگي و معنوي جامعه وجود دارد؟
اعتقاد من این ا‌ست که اولین جایی که باید نسبت به برنامه‌های فرهنگی و چشم انداز فرهنگی جامعه پاسخگو باشد، حوزه‌ها هستند. حوزه باید قدرت این را داشته باشد که تمام نهادهای فرهنگی جامعه را تغذیه کند و محتوای کارشان را ارائه بدهد. متاسفانه ما بیشتر از این که در فضای ارائه‌ی برنامه باشیم در موضع نقد برنامه‌های فرهنگی قرار گرفتیم. این نقدها هرچقدر هم که درست باشند مسئولیت‌ ما را به خودمان گوشزد می‌کنند و این که چه کم کاری‌هایی داشتیم. من اگر بخواهم وظایف خودم را از درون حوزه ببینم همین نقدها و کمبودهایی را که برای حوزه عنوان می‌کنم باید در مقیاس کوچکتر به خودم هم وارد بدانم اما اگه بخواهم از بیرون نگاه کنم بیشترین وظیفه‌ی خودم را در این می‌دانم که لااقل خودم را بسازم. فکر می‌کنم خودسازی دشوارترین و ضروری‌ترین کاری‌ است که معولا همه‌ی ما می‌خواهیم به یک حالتی آن را دور بزنیم و به کارهای بعدی بپردازیم. در حالی که حداقلش این‌ است که اگر من خودم را بسازم می‌توانم ادعا کنم که در این جامعه یك نفر را آدم کردم اما اگر خودم را نسازم باید مطمئن باشم که حتی دست یك نفر را هم نمی‌توانم بگیرم...

خدا هم در قرآن می‌فرماید کسی که یک نفر را بکشد مثل این‌ است که تمام آدم‌ها را کشته و کسی که باعث احیای یک نفر بشود مثل این ا‌ست که همه‌ی آدم‌ها را احیا کرده.

این نشان می‌دهد که نگاه خدا به کمیّت‌ها با نگاه ما به کمیت‌ها خیلی خیلی متفاوت ا‌ست و طبیعی‌ است که ما باید نگاهمان را خدایی کنیم.


تاریخ:1389/6/17
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
وبلاگ / وبسایت:
متن نظر:





توصیه رهبر انقلاب درباره ورود به عرصه‌های نوین تبلیغی
بیانیه جمعی از وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی
آغاز ثبت‌نام اردوی سه‌روزه وبلاگ‌نويسان عفاف و حجاب
صدور مجوز فعاليت‌ براي پايگاههاي ثبت شده در طرح ساماندهي سايت‌هاي اينترنتي
گزارش تصویری : شورای سياست‌گذاری همايش وبلاگ‌نويسان «عفاف و حجاب»
اردوی سه‌روزه وبلاگ‌نويسان عفاف و حجاب برگزار می شود
امام جمعه مشهد: امروز ميدان جهاد في سبيل‌الله، فضاي مجازي است
انتشار پوسترهای عاشورا به زبان عربی و انگلیسی
اولین جشنواره تحت وب با موضوع نفاق برگزار می‌شود
وقتی بلاگرهای ایرانی، خواب خوش ضدانقلاب در اینترنت را آشفته می‌کنند