نویسنده وبلاگ «داستانک» در پستی با عنوان «حال خوش» به نقل حکایتی از لقمان و پسرش پرداخته است.
نویسنده وبلاگ «داستانک» در پستی با عنوان «حال خوش» به نقل حکایتی از لقمان و پسرش پرداخته است.
به گزارش «طلبهبلاگ» در این مطلب آمده است:
لقمان حکیم رضى الله عنه پسر را گفت: امروز طعام مخور و روزه دار، و هرچه بر زبان راندى، بنویس. شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان آنگاه روزهات را بگشا و طعام خور. شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند. دیروقت شد و طعام نتوانست خورد. روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد.
روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد. روز چهارم، هیچ نگفت. شب، پدر از او خواست که کاغذها بیاورد و نوشتهها بخواند. پسر گفت:امروز هیچ نگفتهام تا برخوانم.
لقمان گفت: پس بیا و از این نان که بر سفره است بخور و بدان که روز قیامت، آنان که کم گفتهاند، چنان حال خوشى دارند که اکنون تو دارى.
تاریخ:1389/6/8
نام و نام خانوادگی: پست الکترونیک: وبلاگ / وبسایت: متن نظر:
پست الکترونیک:
وبلاگ / وبسایت:
متن نظر: