نوشتنش را از روزنامهها شروع کرده است. از چیزی نزدیک به 9 سال پیش. وصیت پدر شهیدش این بوده که فرزندانش را حزباللهی بار بیاورند و خودش اعتقاد دارد تندتر از پدرش است. وی معتقد است اگر بنا باشد پشت سر ولایت حرکت کنیم، هفته اوّل انقلاب سقوط میکند. وی میگوید: «بچه بسیجی باید جلوتر از آقا برود و جان فدا کند و فدایی بشود و حالا هر وقت آقا فرمود برگرد، برگردد». او به مقایسه خودش با نویسندگان تندرو دهه هفتاد انتقاد دارد: شمشیر مالک چه ربطی به شمشیر سعد ابیوقاص دارد.
احتمالاً بسیاری با خواندن جمله اوّل و دوم و نهایتاً جمله سوم متوجه شده اند که سوم شخص غائب این گزارش، «
حسین قدیانی» است. قدیانی که پیش از این نویسنده روزنامههای اصولگرا بود از زمستان سال گذشته وبلاگنویس شده است. به اعتقاد وی، وبلاگش قطعه 26 جایی نیست جز پربینندهترین وبلاگ کشور. قدیانی میگوید وبلاگ او بیش از روزنامهها خوانده میشود.
احتمالاً همان بسیاری که با خواندن جملات اوّل و دوم، متوجه شده اند سوژه این گزارش حسین قدیانی است، انگیزه این نوشتن را نیز میدانند. حسین قدیانی قلم ویژه خودش را دارد. چه وقت از خوبی گفتن باشد و چه جای از بدی نوشتن. همین قلم ویژه سبب شده تا پس از مدتی وبلاگنویسی، وبلاگنویسان باسابقهتر اصولگرا دست به نقدش بزنند که چرا از دایره «ادب» خارج میشود. این نقد، فتح باب مجادلات بسیاری در وبلاگستان بود.
برخی معتقدند ریشه این مجادلات، انتقادناپذیری حسین قدیانی است. خود او، این مسئله را قبول ندارد و
به برنا میگوید: «90درصد مطالب وبلاگم را قبل از کار کردن با بعضی از اساتیدم چک میکنم» و البته اگر به او توصیه شود، از انتشار این مطالب خودداری میکند. امّا وقتی با انتقادات دیگر وبلاگنویسان مواجه شد به آنها گفت سطح نوشتههایتان را بالا ببرید تا بچه بسیجیها شما را هم بخوانند. شاید حسین قدیانی این انتقادات را از حسادت دیگران میداند.
با این حال باب جدل که باز میشود، تشخیص این که کدام طرف حرف حق را میزند، سخت است. همان گونه که بسیاری از حسین قدیانی گله دارند، بسیاری هم به دفاع از او برخاستند. اسماعیل محمدی نخستین بار در تریبون مستضعفین با نقل پارهای از مواضع قدیانی، مشی او را موجب «تضعیف و به انحراف کشاندن جریان اصلی حامی ارزشهای اسلامی و انقلابی در فضای سایبر» دانست. وی در ادامه نظرات وبلاگ او را بدتر از متن دانست و آن را به بالاترین تشبیه کرد.
محمدی در پایان یادداشت خود، به نوشتههای خوب حسین قدیانی اشاره میکند و حرفهایش را از باب نقد برای بهتر شدن او میخواند. امّا حرفهای منتقد برای حسین قدیانی خوشایند نبود. شاید به همان دلیل که خود محمدی گفته بود قدیانی انتقادپذیر نیست و شاید به خاطر تشبیههای گزندهای که محمدی برای او به کار برد. «شبیه بالاترین» بودن برای بسیاری از حامیان جریان سبز نیز حرف درشتی است، چه رسد به یک وبلاگنویس اصولگرا.
اما این انتقاد سبب شد تا قدیانی تندتر از قبل بنویسد. اگر قبلاً با کسانی مبارزه میکرد که «سران فتنه» بودند و لحنش نصیب آنها بود، این بار همان لحن را برای کسی به کار گرفت که به نظر میرسد مواضع همسوی بسیاری با هم دارند. قدیانی خطاب به این انتقاد نوشت: «هیچ کس بچه بسیجیها را بالاترینی نمی خواند مگر آنکه نطفه اش حرام باشد و یا لقمه اش که در هر ۲ مورد نتیجه یکی است». این نوشته باعث شد تا حساسیتها به حسین قدیانی بالا برود و وبلاگستان واکنشهای شدیدی به او نشان دهد.
وبلاگ «
درویشی نشسته بر پوست پلنگ» که اصولاً کمتر به مسائل مصداقی میپردازد، در پستی به ادب در برابر مخالف پرداخت و نوشت: «همهی انسانها در برابر امر اخلاقی تعهد دارند چه دیندار و چه ملحد. آنگاه که فرد متعهد به دین خاصی باشد، اعمال وی علاوه بر امر اخلاقی بر ترازوی دین نیز عرضه میشود». وی با بیان مستندات قرآنی ادب اظهار داشته است: «اشکال نشود که در قرآن آمده است مثلهم کمثل الحمار یا مثله کمثل الکلب. که هر دو دربارهی عالم بی عمل است. این دشنام نیست، زیرا ادبیات عرب این را دشنام نمیداند. و روشن است که عرفها با هم متفاوتند. و نیز آیه نگفته است او حمار یا کلب است گفته مثل حماری که بار میبرد».
نویسنده این وبلاگ در ادامه به مغالطه ماهی دودی اشاره میکند؛ یعنی انتقادی به کسی یا چیزی شود و فرد پاسخگو به جای پاسخ به انتقاد مطلب را منحرف کند و سخن از چیز دیگری گوید. حرفی که این وبلاگنویس در لفافه میگوید روشن است. تلاشهای حسین قدیانی در مسائل سال 88 و نوشتههای او دلیل مناسبی برای لحن و ادبیاتش نیست. اگر به لحن او انتقاد میشود، نباید مسئله را به سوابقش پیوند زد.
اشاره این نویسنده به بعضی مدافعین قدیانی است که در دفاع از قدیانی نوشتند: «قدیانی، اگر کمتر از یکسال است وبلاگ “قطعه۲۶” را راه انداخته… بیشتر از ۹ سال است که می نویسد… و شاید انباری نوشته هایش اندازه وزن برخی از منتقدان مغرضش هم بشود یک چیزی هم بیشتر… ما حسین قدیانی را از “وبلاگ قطعه۲۶″ نشناختیم… توصیه می کنم کسانی که این نویسنده را نمی شناسند آرشیو کیهان و وطن امروز را در سال گذشته و خصوصا پس از انتخابات در جریان فتنه سبز بنگرند».
با این وجود واکنشها به اسماعیل محمدی فراوان بود.
وبلاگ دوئل در پوستری جرم قدیانی را «محبوبیت» عنوان کرد و نوشت: «معتقدم اگر نقدی بر او هست – که هست آنگونه که جز به ذات احدیت، نقد بر همه وارد است – باید با زبان ملایم و در خفا و آن هم بدون هرگونه امیال شخصی باشد».
وبلاگ
منطقه ممنوعه نیز از گم کردن «موضوع اصلی» انتقاد کرد. او پس از دفاع از حسین قدیانی، نوشت: «برادران عزیز خط را گم نکنید یا اگر خط را همین می دانید اسمتان را عوض کنید. الان موضوع اصلی نقد حسین قدیانی نیست، جای نقد او هم وبلاگهایی نیست که بسیاری از منافقین کثیف آن را می خوانند. اگر نقدی به حسین هست درون جبهه ای است، جا برای ابراز آن هم در فضاهای مختلف بسیار. درگیری در جبهه خودی در حال حاضر یا جاهلانه است یا مغرضانه، اگر این را فحش ندانید».
یکی از سختترین کارها این است که در جدل، بشود جانب کسی را گرفت. با این حال وبلاگ «
جنبش پیامکی احمدینژاد» در دفاع از حسین قدیانی دو شاخص عرضه کرد: سوت و کف زدن دشمنان و استکبارستیزی. وی در توضیح شاخص نخست مینویسد «گر اینچنین نشد و برایت سوت و کف نزدند، باید یقین کنی که جایی از کار نمیلنگد و در پازل دشمن نقش بازی نمیکنی». جای این پرسش باقی است که چرا و چگونه مدتی است مطالب حسین قدیانی در شبکههای اجتماعی توسط مخالفین سیاسی او بازنشر میشود، با این توضیح کوتاه که «قدیانینویسی» است. چرا نوشتههای اخیر قدیانی را بیش از بسیجیها، غیربسیجیها دست به دست میکنند؟
نویسنده وبلاگ
درویشی نشسته بر پوست پلنگ، که طلبه است به حسین قدیانی تذکر داده که «نطفهشناسی و لقمهشناسی» او «اگر قذف نباشد، تعزیر دارد». آیا التزام به احکام اسلام را به سادگی میتوان نادیده گرفت؟ قدیانی به برنا گفته بود: «لذت توبه در جوانی آنقدر هست که شما راضی بشوی به انجام برخی گناه های ماجرا جویانه و من این کار را کردم». به نظر نمیآید کسی از عالمان دین اسلام با این عقیده و نظر موافق باشد. آیا همین لغزشهای فکری که به احتمال بسیار هم سهوی بوده است، نباید باعث تجدید نظر شود؟
انتقادهایی که طی هفته گذشته به قدیانی شد باز هم او را قانع نکرد که سبکش را کمی تغییر دهد. اگر منتقدان او به یکباره بر او تاختند، حامیانش نیز تمام قد در دفاع از او ایستادند. حامیان قدیانی اعتقاد دارند تمام این هجمهها برای «ساکت کردن» قدیانی است. موافقین در دفاع از حسین قدیانی به «بابااکبر» او نامه مینویسند و از «مادرش» تجلیل و یادآوری میکنند که او اعتماد به نفس از دست رفته بسیجیها را احیا کرد و ترجیع بند حرف آنها این است که «وقتی حسین قدیانی مینوشت» شما کجا بودید.
نویسنده
وبلاگ قطعه 26 نیز از مشی خود کوتاه نیامد. او ادعا میکند ناسزا گفتن نیز در میان ائمه رایج بوده و تاکید دارد به هیچ وجه به کمتر از این که مینویسد (به قول خودش کندتر) رضایت نمیدهد، مگر این که «آقا» -مقام معظم رهبری- به او بگوید یا «بابا اکبر». اظهارات قدیانی این بار اما با واکنش شدیدتری روبرو شد.
سیداکبر موسوی، نویسنده وبلاگ درویشی بر پوست پلنگ باز هم به نقد اظهارات او پرداخت و با یادآوری تفاوتهای ادبیات عربی و فارسی، نسبت دادن ناسزا گفتن به ائمه را ناروا دانست و آن را به برخاستن در برابر ائمه و گرا دادن به دشمن تعبیر کرد.
اگرچه نباید فراموش کرد که حسین قدیانی، تئوریسین نیست و ادیب است و بسا به اقتضای حساسیت روحیه ادیبانهاش سریع موضع میگیرد -چنان که در مسئله تهدید بلاگفا برخی ارزیابی شتابزده قدیانی را گوشزد شدند- اما وضعیت به گونهای پیش میرود که راه برای دفاع از او روز به روز دشوارتر میشود. شاید اگر حسین قدیانی گوش به انتقادات فنی همه کسانی که از نظر او بچه دبستانی هستند و صلاحیت صحبت درباره استاد دانشگاه را ندارند میسپرد؛ هنوز هم منتسب را به غلط منتصب نمینوشت و در شاهکارترین نثرش به تقلید از نوشتههای 20 سال پیش فلان نویسنده معروف نمیپرداخت و میتوانست با ارتقای فنی قلمش، دست کم متنهایش را یکنواخت کند. با این حال قدیانی راه را برای حتی نقد محتوایی نوشتههایش میبندد، چه رسد به نقد فنی که وی معتقد است میتواند در آنها کلاس برگزار کند.
حسین قدیانی
در نوشته تازه خود به منتقدینش یادآور میشود «آن روز که اهالی محترم و محترمه قطعه ۲۶ را بالاترینی خواندید از خدا خواستم معلوم کند که بالاترینی کیست و چند ساعت نگذشت که بالاترین شما را لینک کرد. میدانید یک بی ناموس وقتی از آدم تعریف می کند یعنی چه؟»
در مقابل منتقدان حسین قدیانی بر این نکته تاکید میکنند که آیا «روایاتی از آن دست که “هر که عیب تو را برایت آشکار سازد، دوست تو است” و “بهترین دوستان، آنانند که در نصیحت و خیرخواهى، سازشکارى و مصانعه نمىکنند، عیبهایتان را به شما مىگویند، در کارهاى اخروى کمککار شمایند و شما را از گناهان باز مىدارند…” تنها برای گرمکردن منبرها خوش است؟» آنچه روشن است، گذشته از برخی اشتباهات احتمالی حسین قدیانی و مدافعینش و مخالفین حسین قدیانی؛ همه همچنان متعلق به یک جریان هستند.
پست الکترونیک:
وبلاگ / وبسایت:
متن نظر:
نمی دانم چرا ما ادما فقط بلدیم اسم مسلمان بودنمان را به یدک بکشیم اگه این آقا حسین قدیانی هم مثل دیگران که باید میگفتن و نگفتن ساکت می ماند لابد اون موقع آدم خوبی بود نه عزیزم این جور ساکت موندن و گفتن اینکه این بی ادبی میشه این جوری وحدت بهم می خوره آقا گفتن جذب حداکثری ودفع حداقلی و این جور حرفا فقط داریم خودمونو قانع می کنیم چون ما جیگر نداریم پس کی و کی جز اون دفع حداقلی میشه ؟بابا بس کنید این قد مصالمت 8سال انجام دادیم که سرنوشتمان این شد زین پس با امثال قدیانی ها نمی ذاریم جام زهر را دوبار ه بنوشانند
حسین قدیانی از دل ما می نویسد ! از دل بسیجی های حزب اللهی فدایی رهبر . جای نقد او هم وبلاگهایی نیست که بسیاری از منافقین کثیف آن را می خوانند.
من قبل از اشنایی با \\\"قطعه\\\" یه دیندار حداقلی بودم که اگر همینطور پیش میرفتم بلانسبت بالا ترینی شده بودم ....حالا یه ساندیس خور حرفه ای شدم امسال تو گرمای روز قدس با شب نخوابی و دهان روزه فهمیدم واقعا تغییر کردم...
حسین قدیانی را دوست می دارم و البته شاید بهتر باشد برخی کلمات و لغات را به کار نبرد ولی یادمان باشد که در مبارزه، اول باید به وضوح دشمن اصلی را از پای درآورد و همزمان بصورت کمرنگ در منابع عمومی و پررنگ تر در مجالس خصوصی به رفع ایراد خودیها پرداخت . که دشمنان نگویند اینها خودشان هم انسجام ندارند