طلبه‌بلاگ؛ باید فيضيه‌ي مجازی باشد!

دوست دارم طلبه‌بلاگ براي من محيط فيضيه‌ي ديگري باشد که هروقت وارد آن می‌شوم انگار در متن حوزه علمیه هستم و تمام اخبار و حوادث و تحولات علمی آنجا را می‌بینم.

اولين‌بار كه وبلاگش را خواندم با سفرنامه‌ي خانه‌ي خدا مواجه شدم و الآن كه براي مصاحبه، دوباره كليكي روي وبلاگشان مي‌كنم، باز هم شاهد يادداشت ديگري درمورد اين سفر نوراني شده‌ام. من زائر هم‌چين سفري نبوده‌ام اما در لابه‌لاي سفرنامه‌اش، بقول جلال‌آل‌احمد در خسي در ميقات "ميان سعي ِ "صفا" و "مروه"‌اش كلافه شدم. شده‌ است ميان جماعتي در گريز از يك چيزي گير كرده باشي؟ و جماعتي را ببيني كه در حالتي نه‌چندان دور از مجذوبي، مي‌دوند؟"....

سید محمد‌رضا واحدی امسال ششمین سال وبلاگ نویسی‌اش را می‌گذراند. مصاحبه را شروع مي‌كنم اما دلم هنوز هروله‌كنان مي‌دود. با هم مي‌خوانيم لب‌گزه‌هاي نويسنده‌اي نه‌چندان غريب را.

آقاي واحدي بدون مقدمه، لب‌گزه چرا اين‌گونه است؟ چرا در هر بحران و موقعيت‌هاي خاص سياسي- اجتماعي، موضعي از خود نشان نمي‌دهد و كماكان به حرف‌هايي از جنس دل مي‌پردازد؟
در مجموعه‌ي نوشته‌های وبلاگ لبگزه که حدود چهارصد پست می‌شود، نقطه نظرات سياسي از نوع داخلي و خارجي وجود دارد، حتي يكي از سرفصل‌هاي نوشته‌هاي آرشیو شده‌ی من، بحث مديريت و سياست است، حالا گاهي در نقد و گاهی در تعريف. اما خودم سیاست حرکتی لبگزه را اينطور تعريف كردم كه يك رسالت مذهبي- اجتماعي و فرهنگی را به‌دوش بكشد. نخواستم بدليل واردشدن در بحث‌هاي سياسي، تأثير كلام‌‌های اصلی‌ام در مخاطبان كم شود. رسالت تبليغي- فرهنگي‌ام چنين چيزي را اقتضا مي‌كند.

پس شما عقيده داريد كه واردشدن در بحث‌هاي سياسي روز، تأثير مباحث ديني و فرهنگي را كم‌تر مي‌كند؟
سياست داريم تا سياست. يك ‌زماني ما موضع‌گيري‌ها و رویکردهای‌مان درمورد اصل نظام جمهوري اسلامي و موضوع ولايت‌فقيه است که اتفاقا در مباحث فرهنگي، دنبال اثبات و تقویت همين مسایل هستيم و اصلا سر این حرفها تعارف نداریم.

اما من مخالف زد و خوردهاي جناحی و گروه‌بندي‌هاي تندروانه سياسي‌ هستم. من در وبلاگم به این حرفها خیلی نمی‌پردازم. اين‌كه مثلا من در درگيري‌هاي دانشگاه آزاد عليرغم اينكه تفكر و نظر شخصي خودم را دارم، این نظر شخصی و اینکه طرفدار كدام نظریه هستم را در وبلاگ مطرح نمی‌کنم.
آنجاهایی هم که چیزی می‌نویسم بیشتر جنبه فکری و فرهنگی دارد تا سیاسی.. مثلا وقتی در مورد حرفها و مواضع مشايي چیزهایی می‌نویسم و آنرا رد می‌کنم اصلا ربطی به حوزه‌ی سیاست و این‌که مشایی در کدام جناح است ندارد.. مواضع او ازنظر من قابل قبول نيست، حتي قبل از اين‌كه هجمه‌اي عليه‌ش صورت بگيرد، دو سه پستي درموردش نوشتم.

يا حتي وقتی که درمورد عملكرد دولت نقد می‌نویسم اصلا ربطی به عالم مرزبندی‌های جناحی و خطی ندارد و همه اینها جنبه فرهنگی و فکری دارد.

به نظرمن در کار فرهنگی باید از سیاست زدگی و جناح گرایی و گروه بندی پرهیز کرد. چون حتی اگر به جناحی وابسته باشی که از نظر خودت حق ا‌ست، برای مردمی که می‌خواهند به تفکر فرهنگی تو توجه کنند قابل قبول نیست..

مخصوصا در این شرایط که اگر به نسل جوان ما بگوييم باید پشت چراغ‌قرمز بايستي، مي‌پرسد طرفدار كدام جناح هستي؟ اگر طرفدار جناح یا تفکر خودش بودی می‌پذیرد و اگر نبودی حتی حرف حقت را هم قبول نمی‌کند.

متأسفانه در ارتباط مفصلي كه من با جوانان دارم، خيلي از حرف‌ها و نگاه‌ها جناحي بررسي مي‌شود. مثلا عده‌اي از جوانان تا قبل از انتخابات، كه آقاي رحيم‌پور موضع خودش را نشان بدهد، هر هفته از سخنرانی‌اش در تلویزیون استفاده مي‌كردند؛ اما از انتخابات به بعد چون ایشان از جریانی حمایت کرد که شاید به مذاق بعضی خوش نیامد ديگر اصلا به حرفهایش گوش نکردند.

این یک آفت است، یک آسیب است. من نمي‌گويم كه حرف و عمل جوان، تعيين‌كننده‌ي حركت ماست اما مي‌گويم ما در حال حاضر لازم نيست پيشاني‌بند خاصي جز پیشانی بند اسلام، انقلاب اسلامی، ولایت فقیه، تقویت مبانی دینی، مبارزه با ظلم و استعمار و استکبار، و حمایت از رهبری به پيشاني‌مان ببنديم.

چطور شد اسم لبگزه را انتخاب كرديد؟
اتفاقا به موقع این سوال را پرسیدید. چون دقیقا در ادامه حرف خودم هست. اصلا راهبرد من همين بوده است كه اسم و چهره و آرم وبلاگم اصلا مذهبي نباشد. يكي از دلائلي كه لبگزه را انتخاب كردم اين بود كه اسم تك‌سيلابي را بیشتر دوست دارم و اصلا اسم‌هاي چندسيلابي را نمي‌پسندم. دوم اينكه نمي‌خواستم تكراري باشد. سوم می‌خواستم فانتزي و نو باشد تا مخاطبان جوانم را جذب كند. ما كه براي حاجي 60 ساله كه هرروز نمازش ترك نمي‌شود، نمي‌نويسيم. مخاطب ما كه حوزه‌ي علميه نيست.

در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال در یکی از غرفه‌ها دوستان مرا به صاحبان آن غرفه معرفی کردند که این فلانی است که وبلاگ لبگزه را می‌نویسد. من از پشت سرم شنیدم که دختری به دوستش می‌گوید: " فلانی.. لبگزه رو این حاج آقاهه می نویسه.. باورت می‌شه؟ "

يا يكي از خواننده‌هاي وبلاگ لبگزه كه چهارسال است خوراک وبلاگم را مرتب پي مي‌گيرد، با جستجوی كلمه‌ي لب در گوگل به وبلاگ من رسيده و خوشش آمده بود و تا حالا ماندگار شده است. خودش می‌گفت اول کار اصلا باور نمي‌كرده که نويسنده‌ي لبگزه يك روحاني باشد و اگر این را مي‌دانست اصلا نمي‌خواند.

يعني اعتقاد داريد تا اين حد بايد طبق سليقه‌ي مخاطب حركت كرد؟
بله شايد بگوييد اين حرف درست نيست اما من‌هم می‌گویم درست نیست که تفکرات و اندیشه‌ات را با مخاطب وفق بدهی اما اگر تفکر دینی و فرهنگی خودت را با سلیقه مخاطب به او بگویی که اتفاقا خیلی خوب است..

مخاطب ما فعلا در شنیدن مطالب اين شیوه را طلب مي‌كند. شيوه‌ي تبليغ امروزي جور ديگري شده است. امروز شيوه‌ي تبليغ دين اين نيست كه بالاي منبر برويم و بدون در نظر گرفتن نیاز مخاطب نسل امروز يك ساعتي صحبت كنيم و بعد بیاییم پایین و ندانیم که کی استفاده کرد و کی استفاده نکرد.

 البته من منبر و سخنرانی را نفی نمی‌کنم اما می‌گویم هرکدام از این شیوه‌ها و روش‌ها مخاطبان خاص خودش را دارد و خوشبختانه جامعه روحانیت از همه نوع مبلغان دینی دارد که برای هر طیفی به اقتضای خودش حرف بزند.

من اصلا ماه مبارك تبليغ نمي‌روم اما اگر فرصتي پيش بيايد كه براي جمع دانشجويان و جوانان صحبت كنم، در آمفی تثاتر فرهنگسراها یا دانشگاه‌ها با وسایل امروزی برایشان روی پرده نمایش می‌دهم و صحبت می‌کنم.

باید قبول کنیم که عده‌اي در نسل جوان هستند كه از مسجد و حسينيه به هردليلي حالا درست یا غلط گريزانند، از شيوه‌ي تبليغي ما گريزانند ولي بي‌دين نيستند، ته ِ دلشان دين دارند. خب آیا این‌ها باید رها بشوند و سخن دینی را نشنوند؟

طبق يادداشت ِ "نگاه پروسه‌اي و پروژه‌اي" تان، خودتان مدافع كدام نگاه هستيد؟
قطعا وقتي حرف استاد تاريخ و دو مهندس جوان را در پانوشت آن يادداشت آوردم، نگاه پروسه‌اي را پسنديدم که نقلش کرده‌ام. شما در نگاه پروژه‌ای پشت ديوار را نمي‌بينيد ولي وقتی کلان نگاه کنید یا پروسه‌ای نگاه کنید انگار با هلي‌كوپتر از بالا دارید نگاه می‌كنيد، آن‌وقت ديگر پشت ديوار برايتان نامفهوم نيست.

خيلي از چاله‌چوله‌ها و اتفاقاتي كه پشت دیوار هست را مي‌بينيد. بحث آن يادداشت، درمورد شكاف بین نسل‌ها‌ست كه جوان ادعا مي‌كند. من فاصله را مي‌پذيرم اما مي‌گويم آنقدر نیست که شکاف باشد و جواان تحت عنوان وجود این شکاف هرکاری می‌خواهد بکند توجیهش این است که والدینم با من شکاف عمیق نسل‌ها دارند و مرا درک نمی‌کنند.

فاصله به مقدار طبیعی هست و اين فاصله به دليل نوع نگاه است که پروژه‌ای باشد یا پروسه‌ای.. البته از طرف مقابل معتقدم والدين هم بد عمل كردند. بچه‌ها را از ابتدا و از دوران ابتدايي، راهنمايي و دانشگاه، با اطمینان به اینکه در جمهوری اسلامی دارند تحصیل می‌کنند رها کردند و خودشان نقش تربیتی خویش را انجام ندادند. آن‌وقت وقتی فرزندشان پانزده، بیست ساله شد و از او رفتارهایی دیدند که نمی‌پسندیدند. در این موقع خواستند وارد عمل شوند و با انواع برخوردهای تند و سخت او را به شیوه خود بار بیاورند و تربیت کنند..

خب طبیعی است که درگیری ذهنی و فکری ایجاد می‌شود و بچه زیر بار نمی‌رود. من در جلساتي كه با جوانان دارم ديده و شنيده‌ام كه جوانان معمولا بزرگ نمایی می‌کنند و خاكستري را سياه مي‌بينند.

 جوان مي‌خواهد هر چيزي را خودش تجربه كند. همان نگاه پروژه‌اي. مگر در طول عمر چند تجربه مي‌شود داشت؟ اصلا این حس هر چیزی را خودم باید تجربه کنم عقلا درست نیست. عقل می‌گوید از تجربه گذشتگان استفاده کن. اصلا تاریخ را برای همین می‌خوانند نه برای سرگرمی.

اگر قرار بود هرچیزی را خودمان تجربه کنیم که اصلا علم و تمدن پیشرفت نمی‌کرد. ولی اين‌ همه پيشرفت علم و تكنولوژي چيست؟ نمي‌شود گفت كه ما بايد خودمان گردي ِ زمين را تجربه كنيم. باید به این دوستان گفت لطف كنيد و جاذبه‌ي زمين را هم حتما خودتان تجربه كنيد، اگر می‌شود یک بار از بالاي پشت‌بام بپرید تا برایتان ثابت شود که جاذبه زمين یعنی چی؟ البته اگر فرصتی بماند که این تجربه به درد بخورد وگرنه گاهی تجربه آنقدر ریسک و خطرش بالاست که دیگر مجال بکار بستن آن نخواهد بود و مساوی است با تباهی و پایان کار آدم.

نگاه پروسه‌اي و نگاه عاقلانه به شما مي‌گويد اگر در يك خبر، حتی يك درصد احتمال درستي مي‌دهيد، باید مراقب باشید. این که در حساب احتمالات هم رعایت می‌شود می‌گویند اگر احتمال هرچند ضعیف باشد اما چون محتمل عظیم است پس باید به احتمال عمل کرد و آنرا عظیم دانست.

مثلا اگر یک بچه هم بگوید سر کوچه یک نفر با چاقو به مردم حمله می‌کند با اینکه بخاطر بچه بودن و توهمی شدن او شاید یک در هزار احتمال بدهید اما عقل می‌گوید نمی‌توانی خطر کنی و بروی که خودت تجربه کنی چون چه بسا که این تجربه کردن به قیمت جانت تمام شود. خب حالا چه رسد به حرف بزرگترهایی که پر از تجربه هستند و در ضمن فقط مراقب تو هستند و اگر سخت گیری یا محدودیتی برایت قایل می‌شوند همه به خاطر نگرانی بر تو و دوست داشتن توست.

من به فرزندانم می‌گویم من به شما اعتماد دارم ولی آیا می‌توانم به جامعه و تمام خطراتی که شما را تهدید می‌کند نیز ا‌طمینان داشته باشم؟ چرا جوان فورا فکر می‌کند که پدر و مادر به ما اعتماد ندارند؟

بااين شرائط، امروزه يك روحاني در دنياي مجازي چه خدماتي را برساند بهتر است؟
در حوزه‌ي فعاليت و مسئوليت‌هاي فردي، بيش از كاري كه طلبه‌هاي بلاگر انجام مي‌دهند، كار بيشتري نمي‌شود كرد. اما بعنوان يك صنف، اگر با هم جمع شوند و اين حضور را با یک تشکل یا یک اتحادیه در محيط وبلاگستان فارسي داشته باشند خوب است. فكر مي‌كنم طلبه‌بلاگ هم براي همين بوجود آمد.
روز افتتاح طلبه‌بلاگ كه از من دعوت شده بود و نتوانستم بروم اما با صحبتهايي كه شنيدم، تصورم اين بوده كه دنبال چنين حركتي هستند اما اينكه چقدر موفق هستند نمي‌دانم. البته با حضوری که در وبلاگستان دارم مي توانم بگويم تابه‌حال موفق نبوده‌اند چون اثرش را در دنياي مجازي و وبلاگستان، زياد نمي‌بينم.

شما در نظام پزشكي مي‌بينيد كه طبق جمعيت جوامع شهري و روستايي، برايش پزشك عمومي درنظر مي‌گيرند. یعنی مثلا می‌گویند به نسبت این‌قدر جمعیت باید یک پزشک عمومی باشد. اگر بنا باشد يك روحاني و طلبه، پزشك روحی و معنوي باشد كه اصلا براي همين به او روحاني مي گويند چون با روح بشر سروكار دارد، بايد تعريف استانداردي از نسبت اين قشر به سایر مردم پيدا كنيم. این از ضعف‌هاي حوزه‌ي علميه‌است كه چنین تعريفي را ندارد. بعد اگر اين تعريف صورت گرفت، مي‌شود به محيط مجازي آورد و در آنصورت مي‌شود تخمين زد كه مثلا در ازاي اين چهارميليون وبلاگنويس، مثلا چند هزار طلبه‌ي وبلاگ‌نويس لازم است. و چگونه باید آن‌ها را تربیت کرد.

جداي اينكه ذكر ضعف‌ها خوب است، فكر مي‌كنم ما در ازاي چنینن حرفي بايد راه‌كار و پيشنهاداتي را هم بدهيم. درغيراين‌صورت بي‌نتيجه مي‌ماند. شما چه راه‌هايي براي ارتقاي سطح فرهنگي طلاب وبلاگنويس داريد؟
من الان یک پیشنهاد مشخص کاربردی ندارم اما حداقل پيشنهادي كه مي‌توانم بگويم اين است كه حوزه‌ي علميه يا سازمان تبليغات یا دفتر تبلیغات حوزه علمیه وارد اين جريان شود. كميته‌اي درست كند و از چندتن بلاگر طلبه بهره بگيرد تا راهكار بدهند. اين كار سختي نيست. راه‌كار را در حد شعار و تشويق رها نكنند. من واقعا از این حرف ناراحت می‌شوم که بگویند انتقاد کردن یا ایراد گرفتن کار راحتی است شما چکار کردید یا چرا پیشنهاد نمی‌دهید؟

بارها طرحي را براي سازماني پيشنهاد مي‌دادم اما واقعا ترتيب‌ اثر داده نشده است. من برای معطر کردن فضای نت به عطر علوی و فاطمی و مهدوی طرح داده‌ام. نمی‌گویم به کجا اما همه می‌گویند کار خوبی است.. خب چه کسی باید حمایت بکند؟ آیا خودم به تنهایی توان مالی آن را دارم؟

من همین هفته با مسئولان سازمان تبلیغات جلسه داشتم و طرحم را بیان کردم. البته اینجا را هنوز نمی‌گویم به نتیجه نرسیده است چون مذاکره ادامه دارد. اما خیلی جاها وقتی طرح خوب می‌دهی فقط می‌شنوی که کار خوبی است ما حمایت می‌کنیم اما دریغ از حمایت..

مثلا من روحاني كاروان عمره‌ي دانشجويي هستم. مي‌بينم كه دانشجو آن‌جا از لحاظ نزديكي معنوي‌اش به خدا به اوج مي‌رسد، اصلا نگاهش به همه چیز عوض می‌شود اما بعد از برگشتن، اين حس تا يكي دو ماه باقي مي‌ماند.

واقعا آیا هدف مقام معظم رهبري از اعزام دانشجويان عمره‌گذار همين بوده است؟ يا بناست كه این سفر نسل آينده‌ساز كشور را دچار تحول فرهنگي و روحي بكند؟ خب من طرح‌هایی داشتم که بعد از عمره این دانشجویا‌ن را رها نکنیم.. برنامه‌های غنی اردویی داشته باشیم تا هم آن حس را همیشگی کنیم و هم تربیت دینی و معنوی ایشان را ادامه بدهیم.. به همه جا هم پیشنهادم را دادم.. همه هم تعریف کردند اما خب دریغ از عمل.

دلتان مي‌خواست وقتي طلبه‌بلاگ را كليك مي‌كنيد با چه فضايي روبرو مي‌شديد؟
سوال سختي است اما بطور كلي دلم مي‌خواست چون قطعا با بسياري از وبلاگ‌هاي طلاب ناآشنا هستم و آماری ندارم، طلبه‌بلاگ اين فضا را به من بدهد تا با اين دسته از وبلاگ‌ها آشنا شوم. حتی یک دسته‌بندي از اين وبلاگ‌ها داشته باشد و آن‌ها را طبق نوع قلم، نوع مطالب و شیوه‌های نگارش و مباحث تقسيم‌بندي كند.

اگر بتواند به نوعي غيرمستقيم برخي از اين وبلاگ‌هاي ضعيف را پرورش دهد و مسیرشان را تصحيح كند. و دوم اينكه آخرين اخبار و پاسخ شبهه‌هاي مورد نیاز طلبه‌ها را حتي اگر خودش امكان پاسخ ندارد، به سايت‌هاي مراجع و صاحب‌نظران ديني لينك دهد.

مخصوصا براي طلبه‌هایی که سالهاست از حوزه‌هاي علميه هجرت كرده‌اند و بدليل تكليف ديگر و اشتغال در سنگرهای دیگر، از محیط علم و درس فاصله گرفته‌اند، در يك كلام فضايي را انعكاس بدهد كه با فيضيه‌ي ديگري روبرو شوند.

دوست دارم طلبه‌بلاگ براي من محيط فيضيه‌ي ديگري باشد که هروقت وارد آن می‌شوم انگار در متن حوزه علمیه هستم و تمام اخبار و حوادث و تحولات علمی آنجا را می‌بینم.

تاریخ:1389/6/4
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
وبلاگ / وبسایت:
متن نظر:





سادات;
سلام به ایشان بفرمایید گرچه در وبلاگتون چیزی ننوشتید ولی در کامنتها و برخودهایتان چنان طرف ادمهی بی فرهنگ دشمنخواه بودن که خیلی از ماها از ایشون بریدیم و بعدشم حق ندارهبه اقای ازغدی اینطور بتازند اصلا ایشون چنین حقی را ندارد منتظر باشن تا نقدشون کنیم
توصیه رهبر انقلاب درباره ورود به عرصه‌های نوین تبلیغی
بیانیه جمعی از وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی
آغاز ثبت‌نام اردوی سه‌روزه وبلاگ‌نويسان عفاف و حجاب
صدور مجوز فعاليت‌ براي پايگاههاي ثبت شده در طرح ساماندهي سايت‌هاي اينترنتي
گزارش تصویری : شورای سياست‌گذاری همايش وبلاگ‌نويسان «عفاف و حجاب»
اردوی سه‌روزه وبلاگ‌نويسان عفاف و حجاب برگزار می شود
امام جمعه مشهد: امروز ميدان جهاد في سبيل‌الله، فضاي مجازي است
انتشار پوسترهای عاشورا به زبان عربی و انگلیسی
اولین جشنواره تحت وب با موضوع نفاق برگزار می‌شود
وقتی بلاگرهای ایرانی، خواب خوش ضدانقلاب در اینترنت را آشفته می‌کنند