تقی! خواب دیدم دوباره لباس خاکی بسیجی‌ پوشیده‌ای

تقی! من دیشب خوابت را دیدم و توضیح داد که من دوباره لباس خاکی بسیجی‌ام را پوشیده‌ام و از خانه و از مادرم دارم خداحافظی می‌کنم و به سمت اتوبوسی که دم در مسجد محله‌مان است می روم تا به جبهه بروم. مادرم کمی نگران بود و فکر می کرد که قرار است شهید بشوم!

درست است که گفته‌اند روز خبرنگار نه هفته‌ی خبرنگار، اما این مسائل برای خبرنگاران کاملا طبیعی است. اینکه سردبیر به تو بگوید این گزارش باید تا 17 مرداد برسد و تو با تمام استرس کاری  که داری! و فشار مضاعفی که به خود می‌آوری، آن را بعد از 5-6 روز تحویل بدهی. حالا اگر این گزارش در مورد خبرنگاران باشد که دیگر هیچی؛ تا یک ماه بعد از روز خبرنگار هم جای دارد که تاخیر داشته باشد!

تصمیم گرفتیم برای روز خبرنگار به سراغ خبرنگارانی برویم که در عین فعالیت در رسانه‌های جمعی، وبلاگ‌نویس هم هستند و صد البته هم وبلاگ‌نویس خوبی هستند و هم خبرنگار فعالی. خیر سرمان خواستیم سوالات متفاوتی هم بپرسیم؛ حالا دیگر نمی‌دانیم تا چه حد در این امر موفق بودیم. البته این را می‌دانیم که پاسخ‌های جذاب و متنوعی گرفتیم.

این شما و این گزارش روز خبرنگار؛ حداقل فایده‌اش این است که 10 دقیقه‌ای طعم گرسنگی از سرتان می‌پرد.
***

تقی دژاکام، 21 سال است که در روزنامه کیهان مشغول خبرنگاری است؛ دبیر سرویس شهرستان‌ها است و حتی از حسین شریعتمداری که حالا همه کیهان را با او می‌شناسند، در کیهان قدیمی‌تر است. سه-چهار سالی است که وبلاگ «آب و آتش» را راه‌اندازی کرده و انصافا در بسیاری  از مواقع که اختلاف -شما بخوانید درگیری- بین وبلاگ‌نویسان ارزشی آغاز می‌شود، آبی است بر آتش.



واقعاً شغلی بهتر از خبرنگاری سراغ نداشتید که به این شغل رو آوردید ؟ بدون تعارف اگر شغل بهتری بهتان پیشنهاد بشود حاضرید از خبرنگاری استعفا بدهید ؟
تا بهتر را چه بدانید. من به سبب فعالیت مؤثر در انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده حقوق و دانشگاه تهران، چهره شناخته شده‌ای بودم و به همین سبب، دوستان برای چندین وزارتخانه از جمله وزارت امور خارجه و وزارت کشور پیشنهاداتی در همان حین تحصیل به من دادند. دو سالی هم قبل از آمدن به کیهان، کارمند دولت بودم اما به محض اینکه از سوی آقای مهدی نصیری مدیرمسئول وقت کیهان پیشنهاد آمدن به روزنامه را شنیدم، از تمام مسئولیت‌های قبلی استعفا کردم و عطای خارج رفتن و فرماندار شدن و ... را هم به لقایش بخشیدم و با عشق زایدالوصفی کار مطبوعاتی را که از کودکی آرزویش را داشتم انتخاب کردم.

بنابر این، این اتفاق افتاده بود و شغل‌های بهتر به معنی نان و آب‌دار تر و ... به من پیشنهاد شد اما روزنامه‌نگاری را ترجیح دادم و می‌دهم.

در همین چند سال ریاست‌جمهوری دکتر احمدی نژاد، به من هم مثل بسیاری دیگر از کسانی که در حد خودشان برای او تلاشی داشتند، پیشنهاداتی شد و هنوز هم می‌شود اما تا زمانی که می‌توانم کار رسانه ای کنم، کار دیگری نخواهم کرد.

با این‌حال اگر پیشنهادی بود بگوییدها!

 هر سال صبح 17 مرداد چه حس و حالی دارید؟ شب قبلش خواب هدیه می‌بینید؟
راستش فقط اول صبح، بچه‌ها روز خبرنگار را به پدرشان تبریک می‌گویند و شب هم البته هدیه‌ای می‌خرند! اما وضعیت من با بقیه خبرنگارها کمی فرق دارد. من در سرویس شهرستان‌ها هستم و آن‌هایی که خواب هدیه می‌بینند کسانی هستند که حوزه خبری دارند و با روابط عمومی سازمانی‌، اداره ای، وزارتخانه‌ای مرتبط هستند که البته در این دو سه روز، از سوی آن مراکز دعوت می‌شوند و هدیه دریافت می‌کنند یا هدایاشان را دم در نگهبانی می‌آورند و تقدیم‌شان می‌کنند که ما از همه این‌ها محرومیم و همان طور که گفتم هدیه‌ی ما منحصر می‌شود به آنچه بچه‌ها برای‌مان می‌خرند که با همان هدیه معروف ِ روز پدر! خیلی توفیری نمی‌کند.

اما خارج از شوخی، اولین روزی که دبیر سرویس شدم مادرم زنگ زد و گفت: تقی! من دیشب خوابت را دیدم و توضیح داد که من دوباره لباس خاکی بسیجی‌ام را پوشیده‌ام و از خانه و از مادرم دارم خداحافظی می‌کنم و به سمت اتوبوسی که دم در مسجد محله‌مان است می روم تا به جبهه بروم. مادرم کمی نگران بود و فکر می کرد که قرار است شهید بشوم! البته هیچ‌کس تا آن موقع از دبیر سرویس شدنم خبر نداشت حتی همسرم. به همین دلیل خیلی راحت به مادرم گفتم من تعبیر این خواب شما را می‌دانم و آن این است که در مسئولیت جدیدی که قرار گرفته‌ام باید مانند یک رزمنده در جبهه‌های جنگ، جهاد و مبارزه کنم.

بعدها در دیداری که به همراه اعضای انجمن قلم با آقا داشتیم، ایشان فرمودند: فعالیت در بخش فرهنگ، درست مانند جنگیدن در جبهه‌های دفاع مقدس است و نترسید که بگویید در فرهنگ هم باید مثل یک مجاهد، جنگید و دفاع کرد و من به یاد آن خواب مادرم افتادم.

به نظر شما تهیه یک خبر یا گزارش، برای روزنامه یا سایت خبری دشوارتر است یا نوشتن یک یادداشت برای وبلاگ ؟
بی هیچ تردیدی تهیه یک خبر یا گزارش برای روزنامه یا خبرگزاری سخت‌تر است به دلایل مختلف از جمله این‌که باید مدیریت زمان ِ فوق العاده‌ای داشته باشید تا خبر را هم سریعتر از رقبا و خبرنگاران دیگر و هم دقیق‌تر و کامل‌تر از آنان به سازمان متبوع خود برسانید. همچنین درتهیه و تنظیم این گونه خبرها باید ملاحظات خاص آنجا را در نظر بگیرید؛ ملاحظاتی چون حجم صفحات و سیاست‌گزاری‌ها و جهت‌گیری‌های مرتبط را، اما در وبلاگ، هم زمان و فرصت کافی برای تأمل و تفکر بر روی سوژه مورد نظر خود دارید و هم آزادتر از محیط سازمان متبوع خود هستید و کاملا ً برای دل خودتان می‌نویسید و دیدگاه‌های مطروحه در آنجا، تا صد در صد ( اگر بخواهید البته!) نظر شخص خودتان است و نکته دیگر اینکه بعد از انتشار، امکان ویرایش و حذف و اضافه متن خود را دارید و می‌توانید استنادات جدیدی به آن اضافه کنید یا اشتباهات احتمالی خودتان را برطرف کنید؛ اما در روزنامه اگر مطلبی زیر چاپ رفت، دیگر رفته است و اگر اشتباهی هم کرده باشید یا کارتان کاستی و نقصی هم داشته باشد دیگر نمی توانید آب رفته را به جو برگردانید.

جالب اینجاست که در بسیاری از موارد، اصلاحیه‌ها نمی‌توانند چیز زیادی از تأثیر مطلب چاپ شده را کم کنند و معمولا هم به نظر بسیاری از خوانندگان نوشته اولیه نمی رسند.

همه‌ی اینها به اضافه برخی دلایل دیگر، نشان می‌دهد وبلاگ‌نویسی بسیار راحت‌تر از کار در نشریه بخصوص روزنامه است.

 زیباترین توهینی که از 17 مرداد سال گذشته تا 17 مرداد امسال دریافت کرده اید چه بوده است؟ علتش چه بوده است؟
خیلی آرزو دارم که بتوانم در هنگام شنیدن توهین‌ها به حضرت زینب کبرا "سلام الله علیها" اقتدا کنم که در پاسخ به طعنه یزید گفت: «ما رأیتُ الاّ جمیلاَ». اما خب فاصله ما با آن حضرت، بسیار زیاد است با این حال توهین‌هایی که در جریان انتخابات سال گذشته و فتنه‌های مستمر پس از آن – چه در روزنامه و چه در وبلاگ – شنیدم، از آن جهت که کار خودم را درست می‌دانم و با خودم هم عهد کرده بودم که آیه شریفه «فاستقم کما اُمرت» را نصب العین خود قرار دهم‌، علی‌رغم شدت داشتن، برایم سخت نیامد و خوشحال هستم که توهین‌ها وفحش‌هایی که شنیدم اکثراً به خاطر پایداری در خط امام و راه ولایت فقیه بوده است.

می‌دانیدکه وبلاگ آب و آتش از دی ماه سال 1385 تاکنون به طور مستمر به روز می شود و هیچ گاه برای یک روز هم بخش نظرات آن منوط به تأیید مدیر وبلاگ نبوده است و همین الان هم تأیید نظرات کاملا متفاوت در آن که حتی گاهی کامنت‌دانی را به اطاق چت و گفت‌وگوی صریح سیاسی تبدیل کرده بود قابل مشاهده است. اما در ایام اخیر، به خاطر فحاشی‌های بسیار بی‌ادبانه و ناموسی کسانی که شعار تحمل مخالف و تسامح و تساهل و سعه صدر و گفت و گو و .... می‌دادند، مجبور شدم بخش نظرات وبلاگم را منوط به تأیید کنم؛ کاری که بشدت از آن متنفرم اما چاره‌ای هم ندارم.

حتی باز یکی دو بار بخصوص در ایام اخیر این کار را لغو کردم، اما باز هم در زمانی که به نت دسترسی نداشتم آنها شروع به فحاشی‌های بسیار بی ادبانه و «غیر حیوانی!» حتی، کردند که در وبلاگ نوشتم: «شما بُردید»؛ دوباره بخش نظرات را تأییدی کردم و با صحبت‌هایی که با برخی از دوستان وبلاگ‌نویس دیگر کرده‌ام شک ندارم که این کار‌، برنامه ریزی شده و برای این است که ما را متهم کنند که نمی توانیم دیدگاه! های طرف مقابلمان را تحمل کنیم!

بهترین مطلبی که در این یک سال برای رسانه تهیه کرده اید چه بوده است ؟
لازمه‌ی پاسخ به این سؤال، مروری هر چند گذرا به کارنامه کاریم در سال گذشته است اما آنچه به طور قطع می‌توانم به عنوان یکی از بهترین و مؤثرترین کارهایی که خودم را راضی کرده است نام ببرم، مطلبی است که در ایام انتخابات برای سایت «رجانیوز» نوشتم و بعدها آن را در وبلاگم هم آوردم با عنوان «دستفروش‌های خیابان انتخابات» که اشاره‌ای است به یکی از سکانس‌های فیلم دست‌فروش مخملباف و مقایسه‌ی موضوع آن با شیوه تبلیغاتی هر کدام از سه نامزد اصلی انتخابات ( آقایان احمدی نژاد ، موسوی و کروبی)؛ محسن رضایی را اصلاً ضرورتی ندیدم که به حساب بیاورم. اما اگر به من وقت بیشتری می‌دادید شاید می توانستم کار بهتری هم سراغ بگیرم.

***

ثمانه اکوان کار خود را از سال 78 شروع کرده و در رسانه‌های مختلفی از جمله باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری موج، روزنامه خورشید و روزنامه وطن امروز فعالیت داشته است. اکوان به دلیل تعدد فعالیت در رسانه‌های مختلف گاهی به اصلاح‌طلب بودن و گاهی به اصولگرا بودن متهم شده است. در حال حاضر خود را پیرو موج مردمی 9 دی می‌داند. وی خبرنگاری را به صورت تجربی با خانه روزنامه‌نگاران جوان شروع کرده و 11 سال است که خبرنگار است. او در پاسخ به سوالات ما چنین می‌گوید.



واقعاً شغلی بهتر از خبرنگاری سراغ نداشتید که به این شغل روی آوردید‌؟ بدون تعارف اگر شغل بهتری بهتان پیشنهاد شود، حاضرید از خبرنگاری استعفا بدهید‌؟

راستش را بخواهی با دیدن این سوالت از هر چه شغل خبرنگاری است زده شدم و واقعا شرمسارم!‌ این‌که واقعا شغلی بهتر گیر نیاوردم باید بگویم نه!‌ خوب سایر دوستان را نمی‌دانم ولی من از سن نوجوانی به این کار علاقه‌مند شدم. به خاطر علاقه‌ای که به روزنامه‌ها داشتم کم‌کم از یک خواننده به یک نویسنده تبدیل شدم و با مطالبی که برای روزنامه‌ها و ویژه‌نامه‌های مخصوص نوجوانان فرستادم کم‌کم پایم به روزنامه‌ها باز شد.
بعد هم که وارد کار رسمی و  خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها شدم‌. از همان دوران نوجوانی به شغل دیگری فکر نکردم. با وجود این‌که رشته تحصیلی‌ام نرم‌افزار و کامپیوتر است و تحصیلاتم ربطی به کارم ندارد.


بی‌تعارف بگویم همه‌ی خبرنگارها بخصوص آنهایی که با بخش خصوصی سر و کار دارند یا دولتی‌ها، با شغل‌های متفاوتی از روابط عمومی گرفته تا یک منشی ساده و مشاور تبلیغاتی و غیره روبه‌ر‌‌و می‌شوند و بهشان پیشنهاد می‌شود. حتی کار در بانک‌ها به عنوان یک کارمند ساده! ولی من هر وقت که خواستم به شغل دیگری فکر کنم، ‌یاد این افتادم که کار دیگری بلد نیستم!‌ و البته علاقه‌ای هم ندارم. از کار روابط عمومی هم که بیشتر خبرنگارها بهشان پیشنهاد می‌شود، نه سررشته‌ی چندانی دارم و نه علاقه‌ای به آن دارم که بخواهم وارد این کار بشوم. خبرنگارهایی که سال‌هاست این شغل را انتخاب کرده‌اند معمولا خیلی سخت می‌توانند از آن دل بکنند و من سخت‌تر از همه. کار خبرنگاری و مخصوصا روزنامه‌نگاری را با همه‌ی مشکلات و استرس‌هایش دوست دارم.

هر سال صبح 17 مرداد چه حس و حالی دارید؟ شب قبلش خواب هدیه می‌بینید؟
خب! حس خاصی نیست روز 17 مرداد!‌ اینکه خود خبرنگارها خودمان را تحویل می‌گیریم و با شیرینی از هم پذیرایی می‌کنیم، خیلی خوبه!‌ رو راست بگویم 17 مرداد، خودمان، خودمان را بیشتر تحویل می‌گیریم تا مسئولان؛ و معمولا این تحویل گرفتن‌ها هم بیشتر می‌چسبد! دلم می‌خواهد صبح، زودتر بیایم سر کار و کلی پیامک تبریک برای همکارانم می‌فرستم و تا شب همین‌طور پیامک دریافت می‌کنم‌! معمولا در حوزه‌های سیاسی نباید منتظر هدیه‌های آنچنانی بود!‌ ولی خدایی امسال تا صبح خواب 30 میلیون وام مسکن رییس جمهور را می‌دیدم!‌

به نظر شما تهیه‌ی یک خبر یا گزارش برای روزنامه یا سایت خبری  دشوارتر است یا نوشتن یک یادداشت برای وبلاگ؟
مسلما تهیه گزارش و خبر برای روزنامه سخت‌تر از وبلاگ است. چون در هر صورت مسئولیت سنگین‌تری با خودش به همراه دارد و از طرف دیگر از فیلترهای مختلفی هم عبور می‌کند ولی و  در وبلاگ می‌توانی خودت باشی و خودت و البته نثر روان وبلاگ کمک می‌کند که منظورت را بهتر بیان کنی و نثر سخت روزنامه این کمک را نمی‌کند.

زیباترین توهینی که از 17 مرداد سال گذشته تا 17 مرداد امسال دریافت کرده‌اید چه بوده است؟ علتش چه بوده؟
مسئولین سعی می‌کنند با احترام با خبرنگاران رفتار کنند اما هرازگاهی هم یک چالش‌هایی بین روزنامه‌ها و نهادها به وجود می‌آید که ممکن است با ادبیات خوشی به پایان نرسد. سال پیش یک گزارش مفصل برای روزنامه نوشتم درباره تغییرات محوری که مجلس در لایحه‌ی بودجه دولت به وجود آورده بود که با واکنش تند مجلس مواجه شد و خوب چون بحث یک مقدار  تخصصی بود، دوستان ترجیح دادند به جای اینکه در جوابیه خودشان بنویسند «این نویسنده‌ی روزنامه» ‌با لحن خاصی بگویند ا«ین گزارش نویس!».‌ انگار من از جایی این مطلب را کپی کردم!‌ تا مدت‌ها همکارانم این را دست گرفته بودند و می خندیدند بهم!‌ ولی خوب چون گزارش واکنش خوبی داشت راضی بودم!‌

بهترین مطلبی که در این یک‌سال برای رسانه تهیه کرده‌اید چه بوده است؟
سال گذشته یعنی سال 88 یا بهتر بگویم سال انتخابات ریاست‌جمهوری سال بهترین‌ها بود. گزارش‌هایی که از انتخابات نوشتیم و یا گزارش‌هایی که راجع به حوادث بعد از انتخابات بود همه خوب بودند ولی یکی از جذاب‌ترین گزارش‌هایی که نوشتم و خودم خیلی برایم جالب بود نوشتن این گزارش مضحک کمپین مردان با حجاب بود که حین نوشتن این گزارش خیلی خندیدم! بعد گزارش‌های خبری راجع به مراسم تحلیف رییس جمهور ، احضار شاه کلید حوادث بعد از انتخابات یا چانه‌زنی‌های اعضای هیات دولت در جلسات مجلس برای تصویب هدفمند کردن یارانه‌ها، البته ویژه نامه‌ای که برای این مسئله تهیه کردم و هنوز چاپ نشده، ‌از گزارش‌هایی بود که خودم خیلی دوست داشتم.

 ***

کبری آسوپار خبرنگار دیگری است که به سراغ او رفته‌ایم او خود را این چنین معرفی می‌کند: كارم را با صفحه‌ی نسل سه كيهان شروع كردم.  ‫بعد به چارقد رفتم. مدتی هم در زن روز بودم. سپس در سرويس سياسي شبكه‌ی ايران مشغول شدم و هم‌زمان هم صفحه‌ی جواني روزنامه جوان دستم بود حالا هم بعد از يك سال ورودم به روزنامه ي جوان به تازگي دبير سرويس بسيج و دفاع مقدس روزنامه جوان شده ام. نویسنده وبلاگ «یک وجب دل» که در وبلاگ گروهی «میوه ممنوعه» نیز قلم می‌زند، این چنین به سوالات ما پاسخ می‌دهد.



واقعا شغلی بهتر از خبرنگاری سراغ نداشتید که به این شغل روی آوردید؟ بدون تعارف اگر شغل بهتری بهتان پیشنهاد بشود حاضرید از خبرنگاری استعفا بدهید؟
خبرنگاري قرار نبود براي من شغل باشد و نبود هم؛ من فقط مي‌خواستم حرف‌هايم را با آن ادبياتي كه بلد هستم، بزنم. اهالي مطبوعات هم از اين ادبيات و ار حرف‌هايم استقبال كردند و نرم‌نرمك پاي قلم و انديشه‌ي من به دنياي مطبوعات كه هميشه از بيرون ديده بودمش، باز شد.

وقتي هم كه وارد فضاي مطبوعات شدم، ترجيح دادم برايم مثل يك تفريح باشد. تا چندين سال از اينكه نيروي رسمي جايي باشم، فرار مي‌كردم. گفتم كه، خبرنگاري براي من شغل نبود. اما در روزنامه‌ي جوان ديگر ماندگار شدم...شغل بهتر هم (بهتر، با معيار جغرافيايي مادي اين دنيا) پيشنهاد شده است. با حقوق و تسهيلاتي به مراتب بالاتر و البته امنيت شغلي. اما مهم اين است كه من قرار است از زندگي‌ام لذت و احساس مفيد بودن داشته باشم. كارهاي روتين روزانه من را راضي نمي‌كند. تنوع خبرنگاري و هيجانش خيلي دوست داشتني است؛ گرچه استرس گاهي خيلي زياد مي‌شود. البته اين خبرنگار ناميدن هر كسي كه در مطبوعات قلمي زد هم، درست نيست. هنوز خيلي بايد آبديده شوم...

هر سال صبح 17 مرداد چه حس و حالی دارید؟ شب قبلش خواب هدیه می‌بینید؟
آنقدر به ما خبرنگار، خبرنگار گفتند كه ما هم باورمان شد ديگر؛ 17 مرداد را روز خودمان مي‌دانيم!

17 مرداد را دوست دارم؛ بهانه‌اي است كه حداقل ما ياد خودمان باشيم. همين كه دوستان تبريك مي‌گويند يا با همكاران روز شادي را سپري مي‌كنيم، برايم دوست داشتني است. اما شب قبلش خواب هديه نمي‌بينم، چون ترجيح مي‌دهم خواب‌هايم اگر صادقه نيستند، كذب محض هم نباشند!

به نظر شما تهیه یک خبر یا گزارش برای روزنامه یا سایت خبری  دشوارتر است یا نوشتن یک یادداشت برای وبلاگ؟
بستگي به سختگيري‌هاي ما دارد. ارائه‌ي كار خوب در همه جا سخت است. كار خوب منظورم از دو باب محتوا و ادبيات است. مزيت وبلاگ به روزنامه يا خبرگزاري، آزادي بيشتر است. بديهي است كه من براي نوشتن در روزنامه، بايد خط قرمزهاي بيشتري را رعايت كنم و بيشتر حواسم جمع باشد!

از سويي در روزنامه همان طور كه هر چيزي را كه مي‌خواهيم، نمي‌شود نوشت، گاهي هم چيزهايي را بايد بنويسم كه نمي‌خواهيم. حتي اگر اين نخواستن فقط مثلا دوست نداشتن سوژه‌اش باشد، اما باز هم كمي ناخوشايند است.

زیباترین توهینی که از 17 مرداد سال گذشته تا 17 مرداد امسال دریافت کرده اید چه بوده است؟ علتش چه بوده؟
نمي‌دانم اصولا توهين مي‌تواند زيبا باشد يا خير! ولي با مزه‌ترين توهين يك بار در فضاي نت اتفاق افتاد كه كسي كه اصلا مرا نمي‌شناخت (هيچ شناختي)، مرا مرفه بي‌درد و شمال شهرنشيني دانست كه با سهميه وارد دانشگاه شدم! جالب كه من هميشه ساكن جنوب تهران بودم و تحصيلاتم هم حوزي است! اين نقد ايشان خيلي باعث انبساط خاطر من و دوستانم شد.

از مزاح گذشته، يك‌بار بعد از چاپ مصاحبه من با سه بسيجي فعال در مهار آشوب‌هاي سال 88، آقايي از هموطنان سبزمان، برايم ايميل زد و در يك نوشته طولاني نوشته‌هاي مرا نقد كرد. نقدي كه حداقل مستند به 20 نوشته من بود و برايم جالب بود كه ايشان با جستجوي نام من، آرشيو كاري من را بررسي و برايم نقدي نوشته‌اند. نقد ايشان با اين توصيه برادرانه به پايان مي‌رسيد كه لطفا از پولي كه بابت نوشته‌هاي‌تان مي‌گيريد، به فرزند خود ندهيد؛ نگذاريد فرزندتان با پول حرامي كه بابت ناحق نوشتن‌هاي‌تان مي‌گيريد بزرگ شود!

بهترین مطلبی که در این یکسال برای رسانه تهیه کرده اید چه بوده است؟
مصاحبه‌ام با همين سه بسيجي را خيلي دوست دارم (برای روزنامه جوان است). تابستان پارسال بود و اوج هجمه عليه بسيجي‌هايي كه خالصانه، از جان خود گذشته و در خيابان‌هاي شهر از مردم دفاع مي‌كردند. مظلوميت اين جماعت بسيار مرا مي‌آزرد و خيلي دوست داشتم براي‌شان كاري انجام دهم. البته بازخورد خوبي هم داشتم و خيلي تماس تشكر داشتيم.

بعدتر هم با بسيجي جواني كه چشمش را در آشوب ها از دست داده بود، مصاحبه كردم و خانواده هاي چند تن از شهداي سال فتنه كه از كارهايي بودم كه دوستشان داشتم. مصاحبه با يكي از سه بازمانده ي جريان تاسوكي (برای روزنامه جوان) یا گزارشم از اسراف رسانه هاي اصوگرا در غرفه آرايي شان در نمايشگاه مطبوعات سال گذشته را هم خيلي دوست دارم.

***

محمد سجاد نصرتی دانشجوی مقطع کارشناسی رشته روزنامه‌نگاری و نویسنده وبلاگ «زیر چشمی» که دو سال در روزنامه ایران فعال بوده و در حال حاضر خبرنگار حوزه دولت است این طور به سوالات ما پاسخ می‌دهد:



واقعا شغلی بهتر از خبرنگاری سراغ نداشتید که به این شغل روی آوردید؟ بدون تعارف اگر شغل بهتری بهتان پیشنهاد بشود حاضرید از خبرنگاری استعفا بدهید؟
خبرنگاری شغلی است که همیشه به آن علاقه‌مند بودم و هر روز به آن بیشتر علاقه‌مند می‌شوم. البته سختی‌های بسیاری دارد اما همین که احساس می‌کنم می‌توانم از این طریق افکار عمومی را نسبت به یک موضوع که باید از آن مطلع بشوند به طور صحیح آگاه کنم، سختی‌های کار دیگر به چشمم نمی آید.

چند سال پیش در یکی از کلاس‌های دانشگاه استادمان حرف قشنگی زد که همیشه در خاطرم مانده؛ گفت: «به جای اینکه اینقدر غر بزنید که چرا فلان چیز یا فلان آدمی اینطوریه و چرا مردم در مورد یک موضوع تفکر غلطی دارند سعی کنید به جایی برسید که حرفتان را به گوش آنها برسانید و در نتیجه آن تفکر یا رفتار غلط را اصلاح کنید. حالا هم که این موقعیت برای من به نوعی پیش آمده، نوعی احساس مسئولیت هم در من ایجاد کرده و آن هم  این است که از این طریق اخبار، تحلیل‌ها و اطلاعات  صحیح را به مخاطب ارائه کنم. به دلیل  همین احساس مسئولیت هم همیشه دوست دارم در این حرفه مشغول باشم.

اما در پاسخ به سوال دیگر شما که آیا اگر در آینده شغل بهتری پیشنهاد شود از خبرنگاری استعفا می‌دهم یا خیر باید بگویم تا آنجا که بتوانم سعی می‌کنم این شغل را با چنگ و دندان حفظ کنم و به وظیفه‌ی خبررسانی خود عمل کنم، مگر اینکه شرایطی پیش بیاید که احساس کنم در سنگر دیگری می‌توانم بیشتر به کشورم خدمت کنم.

هر سال صبح 17 مرداد چه حس و حالی دارید؟ شب قبلش خواب هدیه می‌بینید؟
نه اتفاقا! اصلا به جنبه‌ی مادی این روز فکر نمی‌کنم، اما یک خسته نباشید خشک و خالی از طرف یک نفر در این روز حس خیلی خوب و فوق العاده قشنگی به من میدهد.

به نظر شما تهیه یک خبر یا گزارش برای روزنامه یا سایت خبری دشوارتر است یا نوشتن یک یادداشت برای وبلاگ؟
ما چه در روزنامه مطلبی بنویسیم یا در وبلاگ، هدف‌مان از نوشتن این است که چیزی که خودمان می‌دانیم رو به یه تعدادی از افرادی که ممکن است از آن اطلاع نداشته باشند منتقل کنیم. حالا این مطلب را در وبلاگ می‌توانیم به هر صورتی که دلمان خواست بنویسیم؛ اما اگر بخواهیم در روزنامه یا سایت خبری منتشر کنیم باید یک سری استانداردهایی را رعایت کنیم؛ استانداردهایی که خیلی هم سخت نیست.

زیباترین توهینی که از 17 مرداد سال گذشته تا 17 مرداد امسال دریافت کرده اید چه بوده است؟ علتش چه بوده؟
توهین که هیچوقت نمی‌تواند زیبا باشد اما با این حال توهین‌هایی که در این یک سال به من و خیلی از دوستان شد و البته باعث در رفتن خستگی‌مان هم شد همین بود که بعضی از هم‌وطنان فریب خورده و ناآگاه‌مان به خاطر انتشار اخباری که دوست نداشتند بشنوند، ما را مزدور، چماق به دست، کودتاچی و ... خطاب کردند.

بهترین مطلبی که در این یکسال برای رسانه تهیه کرده اید چه بوده است؟
سوال خیلی سختی است اما یکی از مطالبی که موقع نوشتنش حسابی منقلب شده بودم و اشکم جاری شده بود، مطلب "انگار خدا هم دلش برای پسر بچه سوخته بود" است. یک مطلب هم با نام "لازم نیست کاشانی باشی" نوشتم که فکر می‌کنم حاشیه‌نگاری جالبی از یک سفر به همراه رئیس جمهور باشد.

 ***
گزارش ما هم تمام شد! هنوز اذان نگفته‌اند؟ سر سفره‌ی افطار ما را که نه؛ اما  حداقل برای هدایت خبرنگاران دعا کنید.



محدثه انسی نژاد

تاریخ:1389/5/20
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
وبلاگ / وبسایت:
متن نظر:





توصیه رهبر انقلاب درباره ورود به عرصه‌های نوین تبلیغی
بیانیه جمعی از وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی
آغاز ثبت‌نام اردوی سه‌روزه وبلاگ‌نويسان عفاف و حجاب
صدور مجوز فعاليت‌ براي پايگاههاي ثبت شده در طرح ساماندهي سايت‌هاي اينترنتي
گزارش تصویری : شورای سياست‌گذاری همايش وبلاگ‌نويسان «عفاف و حجاب»
اردوی سه‌روزه وبلاگ‌نويسان عفاف و حجاب برگزار می شود
امام جمعه مشهد: امروز ميدان جهاد في سبيل‌الله، فضاي مجازي است
انتشار پوسترهای عاشورا به زبان عربی و انگلیسی
اولین جشنواره تحت وب با موضوع نفاق برگزار می‌شود
وقتی بلاگرهای ایرانی، خواب خوش ضدانقلاب در اینترنت را آشفته می‌کنند