مسدودسازی به دلیل نقد فکر و دیدگاه، فاجعه است

کسی که دارد فکر را مطرح می‌کند، حتی اگر به رهبر انقلاب دارد انتقاد می‌کند، به نظر من، به هیچ وجه نباید جلوی‌ش گرفته شود. اگر هم دارد فحاشی می‌شود، این فحاشی به هر کس هست، باید برخورد شود. اما کتابی که یکی از دیدگاه‌های امام یا آقا را نقد کرده یا به قسمتی از آن اشکال دارد، اگر به این دلیل حرفی مسدود شود، به نظرم فاجعه است.

در خلوت اول صبح تحریریه روزنامه کیهان، مقابل تقی دژاکام، دبیر سرویس شهرستان‌های روزنامه‌ی کیهان می‌نشینم تا از «آب و آتش» بگوید؛ وبلاگی که حالا، بعد از حدود سه سال و اندی، خیلی‌ها می‌شناسندش.

تقی دژاکام، 21 سال است که در روزنامه کیهان مشغول خبرنگاری است؛ حتی از حسین شریعتمداری که حالا همه کیهان را با او می‌شناسند، در کیهان قدیمی تر است. با او از وبلاگ‌ش حرف می‌زنیم و فیلترینگ و فضای مجازی و حتی خانواده و همسر نویسنده‌اش تا فضای تحریریه‌ی کیهان و حسین شریعتمداری و اتفاقات سیاسی و  صفارهرندی و سیاست‌های فرهنگی دولت و فائزه هاشمی و حتی حسین درخشان که دستگیری‌اش را چیزی شبیه قتل‌های زنجیره‌ای می‌داند! این مصاحبه که نه، گپ استاد و شاگردی را رصد بفرمایید:

» وقتی کسی به من می‌گوید تو کیهانی نیستی، یک‌دفعه تن‌م می‌لرزد؛ با خودم می‌گویم نکند من دارم از اصول خودم کوتاه می‌آیم که دیگران این فکر را می‌کنند؟!

» من فکر می‌کنم همان کسانی که امثال داریوش فروهر را از این کشور گرفتند، حالا می‌خواهند که حسین درخشان به دامن کشور برنگردد.

» اگر قضیه‌ی «حسین درخشان» جاسوسی است، جاسوس‌های بزرگ‌تری هم بوده اند که الان آزاد هستند و حتی نشریه دارند! درخشان حتی جرم‌ش هم معلوم نیست!

» یک بار از طرف انجمن قلم دیداری خصوصی با آقا داشتیم؛ ایشان در مورد کار فرهنگی گفتند نترسید که بگویید این هم یک جنگ هست، همه‌ی لحظات ما جنگ است.

» اگر روزی «آب و آتش» فیلتر شود من شخصاً هیچ اقدامی برای رفع فیلترش انجام نخواهم داد؛ فقط می‌توانم ابراز تأسف کنم.

» من معتقدم اگر مسدودسازی برای نقد فکر و دیدگاه اتفاق بیفتد، اشتباه فاحش و حتی بالاتر از آن، فاجعه است.

» کسی که دارد فکر را مطرح می‌کند، حتی اگر به رهبر انقلاب دارد انتقاد می‌کند، به نظر من، به هیچ وجه نباید جلوی‌ش گرفته شود.

» من مطمئن‌م تحت هیچ شرایطی معماران انقلاب، نه امام و نه آقا و نه کسانی همچون شهید مطهری راضی به این مسدودسازی نیستند.

» تحریریه‌ی کیهان نه محیط خیلی بسته است و نه حتی بسته؛ باز باز است!

» به عنوان کسی که 21 سال است در کیهان کار می‌کند و جاهای دیگر هم بوده‌ام، محیطی راحت‌تر و آزادتر از کیهان ندیده‌ام.

***
  • اولین پست «آب و آتش» را از سرزمین حج گذاشته‌اید؛ چطور شد که وبلاگ‌نویس شدید و چرا از آن‌جا؟
من از اواخر 84 یا اوایل 85 با یاهو 360 شروع کردم. خیلی هم خوش‌م آمد و هنوز هم فکر می‌کنم چیز خیلی خوبی بود.  با گزیده‌نویسی از جلال شروع کردم. کلاً من آدم گزیده‌جویی هستم. یادم هست سال 68 یعنی زمان آقای نصیری وارد کیهان شدم و 6 ماه بعد دبیرسرویس مقالات شدم. اولین کاری که کردم، پیشنهاد ستونی بود به نام گزیده‌ی اندیشه‌ها. من همان زمان هم کتاب زیاد می‌خواندم. گزیده‌ای از کتاب‌هایی را که خوش‌م می‌آمد، از امام، از آقای حکیمی، از جلال و مطهری و شریعتی یا حسن حسینی و قیصر امین‌پور، آن‌جا می‌نوشتم. آقای نصیری هم با روحیه‌ای که داشت و به بچه ها (!) برای کار میدان می‌داد، این را پذیرفت. از بعضی نوشته‌ها شاید خوش‌ش نمی‌آمد، ولی می‌گفت شما کارت را انجام بده! در یاهو 360 هم من همین کار را کردم.

  • چگونه از یاهو 360 به وبلاگ‌نویسی رسیدید؟
من فکر می‌کردم وبلاگ درست کردن و وبلاگ‌نویسی کار خیلی سختی هست. حج که رفته بودیم، با بچه ها نشریه‌ی بعثه را درمی آوردیم. شاعر خوب قمی، آقای حجتی هم با ما بود. یکبار که دور هم نشسته بودیم، گفت من می‌خواهم وبلاگ درست کنم. گفتم باید خیلی کارها انجام بدهی، گفت نه، من الان ده دقیقه‌ای وبلاگ می‌زنم. «سیب و ترمه» را آن‌جا برای خودش درست کرد. من دیدم خیلی راحت هست. همان جا «آب و آتش» را درست کردیم! اسم‌ش هم از قبل در ذهن‌م بود. چون من یک دفترچه‌ی گزیده‌ها از بچگی داشتم که اسم‌ش را گذاشته بودم آب و آتش. خیلی هم حجیم شده بود. چون با تمام‌شدن‌ش، من وسط‌ش کاغذ اضافه می‌کردم! نمی‌خواستم از بین برود. (آدم یاد اصفهانی‌ها می افتد!)

پنجره‌ی اتاق‌مان رو به حرم حضرت رسول بود. رو کردم به حرم ایشان و گفتم یا حضرت رسول! من کاری را شروع کردم، فقط کاری کن که این ابزاری دست ما باشد که بتوانیم در این فضایی که بخش اعظم‌ش ناسالم هست، چیزهای خوبی منتشر کنیم. فکر می‌کنم مطالبی که از خودم نوشته‌ام، در وبلاگ کم باشد. بیشتر گزیده‌های خوبی است که من این طرف و آن طرف دیده‌ام.

  • چرا این گزیده‌نویسی را در اینترنت هم دنبال کردید؟
دلیل‌ش این بود که وقتی کسی می‌خواهد در اینترنت جستجو بکند، با فقر مطالب خوب در اینترنت مواجه نشود و با یک کلیدواژه بتواند به مطلب دسترسی داشته باشد. به هرحال کلید کار را در مدینه زدیم؛ البته در کارهایم اشتباه هم داشتم، ولی فکر می‌کنم که ذخیره ی خوبی برای آخرتم شده است.

  • ارتباطات وبلاگی شما با دوستان چطور هست؟ با توجه به اینکه علی‌رغم تفاوت سنی، رابطه‌ی خیلی صمیمانه‌ای دارید و حتی کسانی که خیلی از شما کوچک‌تر هستند، خیلی راحت و صمیمانه با شما برخورد می‌کنند.
(با خنده‌ی بسیار) من یک بار هم دیدم در همین زمینه یکی از دوستان خانه کتاب اشا مطلبی نوشته بودند، خیلی تعجب کردم. یعنی از تعجب‌کردن آنها تعجب کرده بودم!

  • چه نوشته ای بود؟
خانه کتاب اشا یک برنامه‌ای برای آخر سال گذاشته بود. به من هم ای‌میل زده بودند و من رفتم. چند روز بعد دیدم آقای مطهری یک پست نوشتند و تشکر کردند که آقای دژاکام با این تفاوت سنی که دارد، آمد در جمع ما و ما اصلاً انتظار نداشتیم! من این مطلب را که خواندم، خیلی تعجب کردم. اصلاً فکر نمی‌کردم یک امر غیرعادی اتفاق افتاده؛ یعنی برای خود من، کاملاً عادی بود.

نکته ی دوم که شاید باورتان نشود، اینکه من اصلاً متوجه نمی‌شوم که سن‌م بالا رفته است! یک بار در کلاسی در یکی از شهرک‌های سپاه، یکی از بچه‌ها پرسید که فلانی چند سال‌ش هست؟ من، خیلی عادی گفتم همین هم‌سن و سال‌های خودمان! ناگهان دیدم جیغ همه‌شان بلند شد که: "خودمان؟! یعنی ما و شما؟!" اولین جرقه‌های این‌که حس کنم من بزرگ شده‌ام، آنجا زده شد. یعنی تا قبل آن من اصلاً متوجه نمی‌شدم که سن‌م بالا رفته است! من با دوستان کافه حزب‌الله هم که گاهی سینما یا جایی می‌روم، هر بار تشکر می‌کنند که ممنون که آمدید بین ما! من تعجب می‌کنم که مگر چه اتفاقی افتاده است!

(اصل‌ مشکل‌ش این است که دیگرانی که هر کدام سری توی سرها بلند کرده‌‌اند، یا حتی بلند هم نکرده اند (!) آنقدر عجب و غرور از رفتارشان آویخته که حالا ما تعجب می‌کنیم از این‌گونه بودن‌های جناب دژاکام!)

  • با این اوصاف، چقدر از ارتباطات مجازی شما، به خارج از فضای نت هم کشیده شده است؟
بیشتر دوستان مجازی من کسانی هستند که ارتباط‌مان از خارج (خارج از نت، نه خارج از کشور!) شروع شده و به نت هم کشیده شده است. یعنی اکثر کسانی که من در گوگل ریدر می‌شناسم و مطالب هم را دنبال می کنیم، قبل از ورودم به فضای مجازی، با هم آشنایی داشتیم. شاید بقیه با توجه به سن‌شان، از اینجا دوستی‌ها‌ی‌شان را شروع می‌کنند، اما برای من برعکس بوده است. تعداد کسانی که در فضای مجازی با آن‌ها آشنا شدم و الان هم بیرون با هم دوست هستیم، خیلی کم هست.

  • در این حضور مجازی شما از فیلترشکن هم استفاده می‌کنید؟ چندی پیش از دوستان تقاضای فیلترشکن کرده بودید انگار!
من در یاهو مسنجر send to all  کرده بودم و به همین دلیل خیلی‌ها دیدند و برایم فیلترشکن هم فرستادند. اما دقت نکرده بودند که من چه چیزی می‌خواهم؛ من آدرس آپلودکننده‌ای را می‌خواستم که فیلتر نباشد. من عکس می‌گذارم در وبلاگ‌م، ولی کسی نمی‌تواند عکس‌ها را ببیند؛ چون عکس‌ها را در سایتی آپلود کرده بودم که فیلتر هست.

این‌جا می شود این انتقاد را هم کرد که چرا آپلودکننده‌ها را فیلتر می‌کنند؟! چنین سایتی برای ما یک ابزار است که در وبلاگ‌مان عکس بگذاریم. از ابزار می‌شود هر استفاده‌ای کرد.

  •  فرندفید هم شاید به نوعی ابزار محسوب شود، ولی فیلتر شده...
البته من عضو فرندفید هم هستم. در کیهان چون مستقیم از دیش می‌گیرند، فیلتر نیست ولی نمی‌شود که وقت کیهان را به آن اختصاص بدهم و به همین دلیل فعال نیستم.

  • کیهان که می‌گوید فرندفید متلعق به سازمان سیا هست!
فکر می‌کنم کسی که خبر را تنظیم کرده حواس‌ش نبوده و احتمالاً فرندفید را با فیس‌بوک اشتباه گرفته است. من آن خبر را دیدم و اتفاقاً آن صفحات اولی که از کیهان درست کرده بودند موجب ادخال سرور هم شد. من انتقادات دوستان را منتقل هم کردم، ولی در اتفاقات بعدی و دادگاه آقای شریعتمداری گم شد خوشبختانه! (می‌خندد) این را بگذارید جزء اشتباهات کیهان...

  • شاید هم باید این را بگذاریم به حساب این‌که بزرگترهای کیهان از فضای مجازی خیلی دور هستند؛ این‌طور نیست؟
بله؛ درست‌ترش همین است. یعنی دوستان با توجه به حجم کاری که هست و تعداد نیروهایی که داریم، فرصت آشنایی با اینترنت را ندارند. احتمالاً با توضیحات بعدی من متوجه شدند که قضیه‌ی فرندفید از چه قرار است!

  • تابه‌حال پیش آمده که با آقای شریعتمداری در مورد فضای مجازی، وبلاگ و شبکه‌های اجتماعی صحبت کنید؟
من صحبتی نکردم. فقط گاهی اوقات بازتاب مطالب ایشان را، چه مثبت و چه منفی به ایشان منتقل می کنم. گاهی مثلاً در یک سایتی مطلبی به دروغ به آقای شریعتمداری نسبت داده شده که خود من تعجب کرده‌ام. یک پرینت می‌گیرم که حاج‌آقا هم ببینند. ولی آقای شریعتمداری فرصت این که بنشینند و با هم در این زمینه صحبت کنیم، ندارند.

از وقتی که آقای صفار از کیهان رفت، یک مقدار ایشان دست تنها هستند و حجم زیادی از کارها، روی دوش ایشان آمده است.

آقای صفارهرندی در واقع جانشین مدیرمسئول بود؛ یعنی بخش اعظم کارهای روزنامه بر عهده‌ی ایشان بود. آقای شریعتمداری هم فرصت سخنرانی‌های شهرستان را داشتند. الان دوستان زنگ می‌زنند، اصرار و التماس دارند برای سخنرانی، ولی حاج‌آقا فرصت نمی‌کنند.

  • فکر نمی‌کنید آقای شریعتمداری به مشاوران جوان نیاز دارند؟
آقای شریعتمداری مشاوران جوان دارند. آقای مهدی محمدی، دبیر سرویس سیاسی ما، احتمالاً جوان‌ترین دبیر سرویس روزنامه‌های کشور هم هستند؛ هم جوان هستند و هم پخته. در بحث‌های تلویزیونی هم دیدید که ایشان چقدر قوی هستند. خوش‌بختانه آقای شریعتمداری این مشاور جوان را همیشه در کنار خود دارد و می‌دانم که از نظرات مهدی استفاده می‌کند.
غیر از محیط کیهان هم ایشان با نیروهای جوان بسیاری ارتباط دارد و از این جنبه فکر نمی‌کنم مشکل داشته باشند. حالا شاید فضای مجازی برای آقای شریعتمداری اولویت اول نباشد که بخواهد دنبال کند.

  • برای کسانی که از بیرون به محیط کیهان نگاه می‌کنند و شاید کمتر با روحیات خود آقای شریعتمداری آشنا باشند، به نظر، محیط کیهان خیلی قدیمی هست. انگار که کیهان در این اواخر دهه‌ی هشتاد، همچنان در فضای دهه‌ی شصت به سر می‌برد!
راجع به کیهان همیشه دو اشتباه صورت می‌گیرد. در جشنواره مطبوعات هم که من در غرفه‌ی کیهان هستم، می‌بینم که خیلی از افراد این دو اشتباه را تکرار می‌کنند. اولاً فکر می‌کنند که تحریریه‌ی کیهان یک محیط خیلی بسته‌ای است. من می‌خواهم بگویم نه محیط خیلی بسته است و نه حتی بسته؛ باز باز است! من بعید می‌دانم سعه‌ی صدری که آقای شریعتمداری -و قبل از ایشان، آقای صفارهرندی- در تحریریه‌ی کیهان دارند، در جای دیگری باشد.

من یک مثال می‌زنم که این قضیه جا بیفتد. یک زمانی آقای نوری‌زاد یک مطلبی برای کیهان فرستاده بودند. اول این را بگویم که آقای نوری زاد هیچ‌وقت در کیهان کار نکرده‌اند. خیلی‌ها فکر می‌کنند ایشان کیهانی هستند. ایشان در کیهان نبود. مطالب‌ش را به فکس سردبیری می‌فرستاد، اینها هم استفاده می‌کردند. نمی‌دانم پولی بابت آن مقاله‌ها به ایشان داده شد یا نه؛ اما هیچ‌گاه به عنوان یک کارمند در کیهان نبود. یک‌بار ایشان مطلبی داد که نقدی بود بر انتخاباتی که آقای تاج‌زاده مجری آن بود و در آن تقلب شده بود...

  • انتخابات مجلس ششم؟
بله. در آن نقد، بخاطر تقلب‌های صورت‌گرفته، هم به آقای تاج‌زاده انتقاد شده بود و هم به شورای نگهبان. این مطلب در کیهان چاپ نشد و ایشان مطلب را ملایم‌تر کرد، برای روزنامه‌ی ایران برد و در آنجا به چاپ رسید.

  • روزنامه ایرانی که آن زمان در دست دولت اصلاحات بود؟
بله؛ آن زمان روزنامه ایران دست آقای وردی‌نژاد و جناح اصلاح طلب بود. فردای چاپ این روزنامه، سه نفر از خبرنگارانی که در چاپ این مقاله دخیل بودند، از روزنامه‌ی ایران اخراج شدند و این در تاریخ مطبوعات ما ثبت شده است. یک روزنامه‌ی اصلاح‌طلب طرفدار آقای خاتمی و اصلاح‌طلبان ایران، سه خبرنگار را به خاطر چاپ یک مقاله‌ی بسیار ملایم اخراج می‌کند. انجمن صنفی که معمولاً اگر خبرنگاری پایش خراش پیدا می‌کرد، بیانیه می‌داد و دست اصلاح‌طلبان بود، در این قضیه سکوت کرد. هیچکس در این کشور به اخراج آن سه خبرنگار واکنش نشان نداد و هیچکس نگفت تحمل و مدارا و سعه‌ی صدر و تساهل و تسامح در این قضیه، جای‌ش کجاست!

  • یعنی در کیهان چنین اتفاقی نمی‌افتد؟ این‌جا چطور با چنین اشتباهی برخورد می‌شود؟
در کیهان مطلقاً چنین اتفاقی نمی‌افتد. خود من در این 21 سالی که در روزنامه‌ی کیهان هستم، اشتباهات بسیاری را مرتکب شده‌ام (آقای دژاکام می‌خندد و می‌گوید) همه‌جور اشتباهی بوده؛ حتی برخی را نمی‌توانم بگویم! ولی حداکثر این بوده که گفتند این کار شما اشتباه بوده و کاش این طور برخورد می‌کردی. زمان آقای نصیری، هم اشتباهات من فاحش‌تر بود و هم ایشان خیلی ملایم‌تر برخورد می‌کرد. الان اینجا... (کمی متبسمانه فکر می‌کند) البته آقای شریعتمداری هم راست می‌گویند؛ ایشان می‌گوید ما در کیهان بحث‌های سنگین را مطرح می‌کنیم؛ مثلاً بحث شیرین عبادی و محسن کدیور که بخاطرش دادگاه می‌رویم و خیلی هم خوشحال هستم که می‌روم دادگاه، این چیزها را توضیح می‌دهم و روشن‌گری صورت می‌گیرد. آن وقت شما، برخی قوانین مطبوعات را رعایت نمی کنید. مثلاً فلان شهردار، در فلان شهرستان 100 میلیون اختلاس کرده، ما مثلاً نوشتیم 110 میلیون؛ این آدم بعد از اینکه در دادگاه به اختلاس 100 میلیون تومان محکوم می‌شود، می‌رود بخاطر آن 10 میلیون از کیهان شکایت می‌کند؛ ما هم اتفاقاً محکوم می‌شویم. درست هم هست! یا مثلاً  اسم‌ش را نوشتیم "د.خ" و معلوم شده که این کدام شهردار بوده است و ادعا می‌کند که حیثیتم برباد رفته است. آقای شریعتمداری می‌گوید چرا شما این قانون‌ها را رعایت نمی‌کنید که من بخاطر این‌ها هم بروم دادگاه!

من خودم بعضی اوقات اشتباه خودم را که باعث دادگاه رفتن ایشان شده، با دفاعیاتی که ایشان نسبت به اصول انقلاب دارند، مقایسه می‌کنم، خجالت می‌کشم. در برابر این اشتباهات، آقای شریعتمداری فقط یک تذکر می‌دهند؛ بعضی وقت‌ها می‌پذیرم، بعضی وقت ها هم، نه؛ فکر می‌کنم کارم درست بوده است. ولی تذکر داده می‌شود و اشکالی هم ندارد. من خیلی با اطمینان می گویم، به عنوان کسی که 21 سال است در کیهان کار می‌کند و جاهای دیگر هم بوده‌ام، محیطی راحت‌تر و آزادتر از کیهان ندیده‌ام. (یادم می‌افتد به کسی که فکر می‌کرد چادر در موسسه کیهان اجباری است و خبر از مانتویی‌بودن اغلب کارکنان خانم موسسه کیهان نداشت! شاید برای همین است که می‌پرسم:)

  • لابد بخاطر تبلیغاتی است که علیه کیهان و مدیرمسئولش می‌شود؛ این‌طور نیست؟ کسانی که با حسین شریعتمداری آشنا نیستند، اغلب تصور آدمی اخم‌آلود و جدی از او در ذهن دارند...
همین‌طور هست؛ تبلیغات زیادی علیه ایشان می‌شود. در حالی که شوخ طبعی یکی از ویژگی‌های اصلی آقای شریعتمداری است. بسیار خوش‌قریحه و شوخ‌طبع هستند. از گفت و شنودهای کیهان که ایشان می‌نویسند، مشخص است. من خیلی خوشحال هستم که علی‌رغم بازنشستگی، همچنان در کیهان کار می‌کنم. یعنی وقتی می‌آیم این‌جا، مثل خانه‌ی خودم راحت هستم. با وجودی که تفاوت دیدگاه‌ها در این‌جا هم بسیار زیاد است.

  • داشتیم در مورد فیلترینگ صحبت می‌کردیم که به اینجا رسیدیم! از وضعیت کنونی فیلترینگ راضی هستید؟
نه؛ اصلاً. من اول یک نکته‌ای را بکویم؛ من با دیدگاه‌های آقای علی مطهری عمدتاً مخالف هستم، ولی یک انتقادی ایشان در یکی از صحبت‌ها به آقای احمدی نژاد داشت که در ذهن من مانده و احساس می‌کنم که نکته‌ی درستی است. آن هم این‌که ایشان در مورد سیاست‌های فرهنگی دولت گفتند: «لیبرالیزم فرهنگی». مثلاً من در جشنواره فیلم فجر امسال دیدم مبتذل‌ترین فیلم‌ها، هم از لحاظ اروتیک، هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ فرهنگی و توهین‌های مکرری که به نظام شد، به نمایش درآمد. مثلاً فیلم «صد سال به این سال‌ها» در حقیقت فحش‌نامه‌ای علیه انقلاب است. همین فیلم «طهران، تهران»، با مقایسه‌ی فضا و رنگ‌آمیزی فیلم و... یک فحش‌نامه است به انقلاب! من به این موارد اعتراض دارم و خیلی نگران هستم که این روند روز به روز تشدید شود.

مثلاً شما می‌بینید فلان هنرپیشه‌ای که هزار کار خلاف کرده یا حتی ممنوع‌الفعالیت هم هست، یک دفعه آزاد می‌شود و فیلم هم بازی می‌کند یا مثلاً به جای دیدار با هنرمندان متعهد، دیدارهایی است که... حالا من نمی‌گویم همه‌ی آن خانم‌ها الزاماً آدم‌‌های بدی هستند؛ ولی وقتی شما به عنوان یک مسئول قرار است هزینه بکنی، خب با دوتا آدم حسابی دیدار بگذار! آن‌ها هم کار خودشان را بکنند؛ ولی تو برای آدمی هزینه کن که مثبت و  وجیه باشد.

برعکس این اتفاقاتی که در زمینه‌ی فیلم و تئاتر هست و این ولنگاری‌هایی که اتفاق می‌افتد، در زمینه‌ی کتاب و روزنامه و فضای اینترنتی روی می‌دهد. یک زمانی سایتی تصاویر مستهجن دارد، لمپنیسم را ترویج می‌کند، طبیعی است که باید فیلتر شود؛ ولی کسی که دارد فکر را مطرح می‌کند، حتی اگر به رهبر انقلاب دارد انتقاد می‌کند، به نظر من، به هیچ وجه نباید جلوی‌ش گرفته شود.

اگر هم دارد فحاشی می‌شود، این فحاشی به هر کس هست، باید برخورد شود. همان قوانینی که ما برای روزنامه‌ها داریم، باید برای وبلاگ‌ها هم داشته باشیم. اما کتابی که یکی از دیدگاه‌های امام یا آقا را نقد کرده یا به قسمتی از آن اشکال دارد، اگر به این دلیل حرفی مسدود شود، به نظرم فاجعه است و من مطمئن‌م تحت هیچ شرایطی معماران انقلاب، نه امام و نه آقا و نه کسانی همچون شهید مطهری راضی به این مسدودسازی نیستند. وقتی آقا تأکید می‌کنند در دانشگاه‌های ما کرسی آزاداندیشی ایجاد شود، این کرسی‌ها برای کار فکری و فرهنگی و نقادی است دیگر.

من یادم هست زمانی که آقا بحث خودی و غیرخودی را مطرح کرد، روزنامه ها شروع کردند به نقد کردن. نقدشان غلط بود ولی اصل نقد کردن مشکلی نداشت. البته الان خودشان خودی و غیرخودی دارند! یعنی الان شما به سایت‌های خودشان سربزنید می‌بینید که خودی و غیرخودی تعریف کرده‌اند؛ می‌گویند فلانی غیرخودی است؛ به او نزدیک نشوید. این همان کاری است که مجاهدین خلق کردند؛ یعنی می‌گفتند کتاب‌های حزب جمهوری اسلامی یا مثلاً کتاب‌های شهید مطهری را نخوانید، منحرف می‌شوید!

  • اتفاقی که سال گذشته هم در مورد کافه پیانو افتاد؛ با اینکه فرهاد جعفری یک رمان سیاسی ننوشته بود...
بله؛ دقیقاً. این‌ها برای این‌که با آقا مقابله کنند، این حرف‌ها را می‌زنند، اما در عمل، خودشان خودی و غیرخودی دارند. این‌ها همیشه از کافه پیانو تعریف می‌کردند، آن را در کنار امیرخانی و آثارش مطرح می‌کردند و حتی بالاتر می‌دانستند. ما هم حرفی نمی‌زدیم. ولی به محض حمایت فرهاد جعفری از دکتر احمدی‌نژاد ایشان را بایکوت مطلق کردند و گفتند که کتاب‌های‌تان را به نشر چشمه پس بدهید! دیکتاتورتر از این‌ها هنوز ندیده‌ایم ما!

  • در مورد فیلترینگ صحبت می‌کردیم و باز به جاهای دیگر رسیدیم!
بله، من معتقدم اگر مسدودسازی برای نقد فکر و دیدگاه اتفاق بیفتد، اشتباه فاحش و حتی بالاتر از آن، فاجعه است. ما اصول‌گراتر از وبلاگ «آهستان» داریم؟! کسی که هر روز و مرتب می‌نویسد، برای هر مطلبی لینک می‌گذارد، کسی که زندگی ساده‌ای در قم دارد و این طور از جان و دل برای انقلاب مایه می‌گذارد. این را هم فیلتر می‌کنند!

این‌ها که وبلاگ‌های خودمان هستند، من می‌گویم بالاتر از این‌ها، هر کس که دارد نظرات خودش را می‌گوید تا وقتی توهینی به کسی نشده و فحش داده نشده هیچ اشکالی ندارد.

  • اگر روزی «آب و آتش» فیلتر شود، چه می‌کنید؟
من شخصاً هیچ اقدامی برای رفع فیلترش انجام نخواهم داد؛ فقط می‌توانم ابراز تأسف کنم. من بیشتر باید برای وبلاگ‌هایی مثل «آهستان» یا «مدرسه‌ی ما» یا «خاطرات جبهه» متأسف باشم تا وبلاگ «آب و آتش». ضمن این‌که این‌ها این همه هزینه‌ی فیلترینگ می‌کنند؛ با یک نرم‌افزار کوچکی که در عرض چند ثانیه نصب می‌شود، شما می‌توانید همه‌ی سایت‌ها را ببینید؛ یک ای‌‌میل کوچولو (!) همه‌ی هزینه‌ی میلیاردی‌شان را از بین می‌برد.

  • در یک سال اخیر و با ورود به گوگل‌ریدر فعالیت شما در عرصه‌ی مجازی خیلی پررنگ‌تر شده؛ چرا؟
جالب است بدانید که دکتر مرا از کار زیاد با کامپیوتر منع کرده است و حتی استفاده از تلفن همراه هم. اما من این را یک جهاد می‌بینم. یک بار از طرف انجمن قلم دیداری خصوصی با آقا داشتیم؛ ایشان در مورد کار فرهنگی گفتند نترسید که بگویید این هم یک جنگ هست، همه‌ی لحظات ما جنگ است. این فرهنگ، هم سرباز می‌خواهد، هم مجاهد، هم شهید، هم زخمی، هم دفاع و پیشروی و هم تاکتیک. من الان احساس می‌کنم همین است. درست که من از نظر جسمی دارم صدمه می‌بینم، ولی اگر از دست‌ش بدهیم هم، کار غلطی است.



  • کمی فضای بحث را تغییر بدهیم. «پیام فضلی‌نژاد» و «حسین درخشان» هر دو کسانی بودند که از جبهه‌ی آن طرف به این سمت آمدند. چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی بین این دو  می‌بینید؟ چرا یک نفر در روزنامه‌ی کیهان مشغول به کار می‌شود و دیگری دستگیر می‌شود؛ دستگیری‌ای که دو سال است کسی از او خبری ندارد!
در مورد «درخشان» آن‌هایی که خبری از او منتشر نمی‌کنند، باید پاسخ بدهند. بحث حضور آقای «فضلی‌نژاد» در کیهان هم برمی‌گردد به همان مواردی که در مورد محیط کیهان عرض کردم. ایشان آمد کیهان، محیط را مشاهده کرد و دید که می‌تواند راحت کار کند. شاید درخشان هم اگر الان آزاد بود، می‌آمد و در کیهان مشغول می‌شد.

برای خود من جای سوال دارد که چه دلیلی دارد این کسانی که به خیابان‌ها آمدند، مردم و بسیجی‌ها را زدند، همه با قرار وثیقه آزاد هستند، آن وقت حسین درخشان‌ی که قبل از آمدن‌ش اعلام موضع‌گیری مثبت کرد، باید چنین وضعی داشته باشد.

اگر هم قضیه‌ی جاسوسی است، جاسوس‌های بزرگ‌تری که بودند، الان آزاد هستند و حتی نشریه دارند! درخشان حتی جرم‌ش هم معلوم نیست!

در عین حال درخشان یک شخصیت سمبلیک هم دارد که اولین وبلاگ‌نویس فارسی و ایرانی هست. گذشته از این‌که من فکر می‌کنم وقتی آقای جعفری از احمدی‌نژاد حمایت می‌کند و بایکوت می‌شود، در این قضیه هم دست‌های نامطلوبی باشند که نمی‌خواهند این‌ها به دامن کشورشان برگردند.
شما دارید نظریه‌ی جدیدی در مورد ناپدید شدن درخشان طرح می‌کنید؛ یعنی آن را به مخالفین نظام نسبت می‌دهید.

من نگاه بدبینانه‌ی به دستگیری و ادامه‌ی بازداشت آقای درخشان دارم و به نظرم این قضیه مرموز است. یعنی اگر به هر  دلیلی ایشان متهم باشد، مثل بقیه که با قرار وثیقه آزاد هستند و پرونده‌های‌شان هم در جریان است، وضعیت ایشان هم باید این‌گونه باشد. آقای هادی غفاری که مسجدش محل انبار اسلحه بود، در سخنرانی‌اش حتی فحاشی به رهبر انقلاب هم داشته، الان آزاد است و بعد حسین درخشانی که موضع‌گیری مثبت هم داشته... (به تأسف سر تکان می دهد)

  • من ترجیح می‌دهم صریح‌تر باشیم کمی! من با صحبت‌های شما یاد صحبت‌های آقا در نمازجمعه، در مورد قتل‌های زنجیره‌ای می‌‌‌افتم که فرمودند کشتن اینها هیچ سودی برای نظام ندارد. مثلاً داریوش فروهر مخالف ما بود، اما مخالف بی‌خطری بود. حالا حسین درخشان هم ضرری برای نظام نداشت که بخواهند با او چنین برخوردی کنند...
من فکر می‌کنم همان کسانی که امثال داریوش فروهر را از این کشور گرفتند، حالا می‌خواهند که حسین درخشان به دامن کشور برنگردد. من این را سربسته می‌گویم و مطمئن هم هستم که آدم‌های نابابی دارند این کار را می‌کنند. اینها با متهم‌کردن جمهوری اسلامی در چنین قضایایی، مشخصاً دارند خیانت می‌کنند.

الان مثلاً بحث این هست که مهدی هاشمی باید به کشور برگردد؛ خانم فائزه‌ی هاشمی که اینجاست؛ در راهپیمایی‌ها بوده و تصویرش هم هست؛ اگر ادعایشان درست است چرا ایشان را نمی‌گیرند ؟! فیلم این خانم، شعاردادن های‌ش و توهین‌های‌ش موجود است. این برای کشور بدتر است یا حسین درخشان؟! آزادی کسی مثل این خانم، آن هم به علت نسبت خانوادگی با یکی از مسئولین نظام، باعث می‌شود فاتحه‌ی آزادی در ذهن مردم خوانده شود.

  • (قبل از اینکه کار به جاهای باریک‌تر برسد، من آخرین سؤالم را می‌پرسم) شما یک اصول‌گرا هستید و این را همه، صرف‌نظر از این‌که در کیهان مشغول به کار هستید، می‌دانند؛ کیفیت حضور مجازی شما هم، این مطلب را می‌رساند. اما با این همه، مثل جوانان اصول‌گرا تند و تیز نمی‌نویسید. چرا؟
من این را یک ضعف برای خودم می‌دانم. گاهی در چت یا گوگل‌ریدر یا فضای بیرون، مثال که می‌زنم، برخی می‌گویند این نگاه شما کیهانی نیست. من این را یک ضعف برای خودم می‌دانم و احساس می‌کنم در اصول‌گرایی خودم راسخ نیستم. یعنی این را به عنوان یک امر مثبت نمی‌بینم. وقتی کسی به من می‌گوید تو کیهانی نیستی، یک‌دفعه تن‌م می‌لرزد؛ با خودم می‌گویم نکند من دارم از اصول خودم کوتاه می‌آیم که دیگران این فکر را می‌کنند؟! البته آن تند و تیزی را هم که گاهی از دایره‌ی ادب خارج می‌شود، هیچ وقت برای خودم نخواهم پسندید.

«آرش سیگارچی» چند وقت پیش ای‌‌میل زده بود که برنامه‌ای از وبلاگ‌نویس‌ها تهیه می‌کنیم و از طرف وبلاگ‌نویسان اصول‌گرا شما را انتخاب کرده‌ایم. آدرس استودیو را در تهران می‌دهیم که آن‌جا از طریق پخش مستقیم با یک شبکه‌ی ماهواره‌ای مرتبط شوید و نظرات اصول‌گرایان را بگویید. راست‌ش وقتی چنین توجهی به من می‌شود، من مقداری می‌‌ترسم. تصور می‌کنم کسی که باید باشم نیستم!

کبری آسوپار

تاریخ:1389/4/3
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
وبلاگ / وبسایت:
متن نظر:





حامد نیکبخت;
قصه فیلترینگ خیلی بو داره! این همه هزینه می شه و احتمالا چند نفر بی کار! سر کار می رند تا هر روز رصد کنند و شونصد تا سایت جدید لایق فیلتر را پیدا کنند و کلی هم در فیلتر کردن بی سلیقگی به خرج می دند و ... و در کل باعث شده اند که همه به استفاده از فیلتر شکن رو بیارن و کل هزینه هاشون با یه برنامه فیلتر شکن فسقلی که روی desktop همه کامپیوتر های سایت دانشگاه ما و همچنین توی فلش تموم بچه ها هست به هدر بره. و این همه به خاطر اینه که سایت هایی که استفاده دوگانه داشتند را فیلتر کردند. مثل ifile.it که اکثر کتابهای الکترونیکی دانشگاهی روی اونه و اکثرا از اون استفاده می کنند اما دو روز یه بار فیلتر می شه. به خاطر این که این فایل فسقلی فیلتر شکن یکی از هزاران فایلی است که در این سایت موجود است.
محسن;
جعفري نظرش اينه كه احمدي‌نژاد با گرفتن قدرت از صنف روحاني مملكت رو به ليرال دموكراسي نزديك ميكنه. خوشحالم كه كيهاني‌ها هم با نظرش موافقن!
توصیه رهبر انقلاب درباره ورود به عرصه‌های نوین تبلیغی
بیانیه جمعی از وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی
آغاز ثبت‌نام اردوی سه‌روزه وبلاگ‌نويسان عفاف و حجاب
صدور مجوز فعاليت‌ براي پايگاههاي ثبت شده در طرح ساماندهي سايت‌هاي اينترنتي
گزارش تصویری : شورای سياست‌گذاری همايش وبلاگ‌نويسان «عفاف و حجاب»
اردوی سه‌روزه وبلاگ‌نويسان عفاف و حجاب برگزار می شود
امام جمعه مشهد: امروز ميدان جهاد في سبيل‌الله، فضاي مجازي است
انتشار پوسترهای عاشورا به زبان عربی و انگلیسی
اولین جشنواره تحت وب با موضوع نفاق برگزار می‌شود
وقتی بلاگرهای ایرانی، خواب خوش ضدانقلاب در اینترنت را آشفته می‌کنند