درباره‌ی بعضی از شخصیت‌ها قضاوت بدی کردم

یکی از اشتباهات ما که من الآن به آن رسیده‌ام و دوست دارم دیگران هم خیلی فکر کنند و به آن برسند، این بود که در چند سال گذشته فضایی به وجود آمد که ما هر کسي را که نقد کوچکی به «احمدی‌نژاد» داشت، کلاً به عنوان مخالف و توطئه‌گر و مخالف دولت و حتي نظام شناختیم. حتی خیلی از اصول‌گرا‌ها را. ما زمانی حاضر نبودیم بپذیریم که آقای «احمدی‌نژاد» هم ممکن است اشتباهاتی داشته باشند. و اگر به اشتباهی هم رسیدیم، گفتیم همه ساخته و پرداختهٔ دیگران است.

شب انتخابات 22 خرداد فضای اینترنت یادتان هست؟
همان شب دقیقاً یادم است، شب 22 خرداد شاید ساعت ده، ده و نیم بود من مطابق معمول در اینترنت بودم. آن موقع فرندفید هم بودم. در شهرهای مختلف، خود بچه‌ها، خود کاربرها... (شما اگر خودتان یادتان باشد، الان می‌شود رفت در آن آرشیو... نمی‌دانم چقدر وقت می‌برد.) خود همین بچه‌های فرندفید، فرقی هم نمی‌کرد، چه آن‌هایی که طرفدار موسوی بودند، چه احمدی‌نژاد، آمار را اعلام می‌کردند. در شهرها، در مناطق مختلف، خود همین طرفداران آقای موسوی، کسانی بودند که می‌گفتند ما شکست خوردیم. ناراحت هم بودند. خودشان علت شکست را می‌گفتند که ما از روستاها و شهرهای دور غافل شدیم و به همدیگر پیشنهاد می‌دادند که ما برویم برای دور بعد به فکر روستاها و شهرها باشیم. یعنی اصلاً خبری از تقلب نبود! خودشان تقلب را قبول نداشتند. منتظر ماندند دقیقاً یک ساعت، دو ساعت بعد، همان‌هایی که می‌گفتند تقلب نشده، بعد از سخنرانی آقای موسوی، برای فردا نظرشان کم‌کم عوض شد! ما واقعاً انتظار نداشتیم بعد از 22 خرداد این اتفاقات بیفتد. واقعاً منتظر بودیم که جشن بگیریم. ولی شیرینی به کام ما تلخ شد.

بیایید فضا را مقداری مجازی کنیم. مسیر وبلاگ‌ها و فرندفید، بعد از انتخابات و فتنه‌ای که اتفاق افتاد برای وبلاگ‌ها چه محاسنی داشت؟ خصوصاً وبلاگ‌های ارزشی که قبل از انتخابات، حال و هوایی داشتند و بعد از انتخابات سیستم آنها به کلی عوض شد. اول محاسن را بگویید تا بعد برسیم به معایب...  در این خصوص رهبری هم گفتند درست است که یک سری ریزش‌هایی داشتیم.. .
 از محاسن، یکی اینکه تا قبل از انتخابات به طور کلی، مسئولین و کسانی که جامعه را می‌گردانند، به وبلاگ‌ها و دنیای اینترنت زیاد جدی نگاه نمی‌کردند. مثلاً در بحث انتخابات، دربارهٔ همه چیز حرف دارند به جز اینترنت و وبلاگ‌ها. ولی طرف مقابل ما این جوری نبود. شما می‌دیدید که مثلاً آقای «خاتمی» یک کنفرانس اینترنتی گذاشته بودند... خب ما دلیل داشتیم، دوستان ما هم دلیل داشتند که اینترنت هنوز به روستا‌ها و شهر‌های مختلف نرفته است و اولویت ندارد. ولی بعد از انتخابات دیدیم که طرف مقابل با استفاده از اینترنت همهٔ حرف‌هایش را زد؛ با ماهواره. بعد از انتخابات چون حجم اصلی تهاجم از طریق اینترنت و سایت‌ها و وبلاگ‌ها بوده، دوستان ما خیلی وقت می‌گذاشتند. همین وبلاگ‌نویس‌ها چون درگیر اینترنت بودند، می‌دیدند که از انواع و اقسام دروغ‌ها، انواع و اقسام عکس‌ها، فیلم‌ها و خبر‌های خیلی عجیب و غریب از طریق اینترنت می‌آمد. آنها هم احساس وظیفه کردند و شاید برای اولین بار، در یک اتحاد درست و حسابی شبانه روز ماندند و هر کس هر طور که می‌توانست کار کرد. برای اولین بار خیلی از بچه حزب اللهی‌ها پوستر‌های خیلی جالب طراحی کردند، شعار‌های خیلی جالب، شعر‌ها، کلیپ، عکس، فیلم... هرکس هر طور که می‌توانست، به ‌اندازه خودش کار کرد.

 برای اولین بار بود؟
 برای اولین بار که نه، برای اولین بار بود که این‌قدر هماهنگ کار می‌شد؛ یعنی قبلاً این طور نبود. انصافاً ما در بعضی از عرصه‌ها اصلاً وارد نمی‌شدیم یا خیلی کم وارد می‌شدیم، ولی در حوادث بعد از انتخابات، بچه‌‌های ما خیلی بیشتر از دوره‌های گذشته بودند.

 پس جنگ سایبری اتفاق افتاد!
 بله،البته شاید من کلماتی مثل جنگ را کم‌تر به کار برم، ولی انصافاً یک درگیری بود که طرف مقابل در آن با پشتوانه خیلی قوی آمده بود و با برنامه‌ریزی از هر فرصتی برای کوبیدن ما استفاده می‌کرد. طبیعی بود که بچه‌‌های ما مقاومت کنند.

 مضراتش چه بود؟
 همین پخش انواع و اقسام دروغ و شایعه. گاهی اوقات وبلاگ‌ها خبر‌هایی را منتشر می‌کردند که به عنوان خبر موثق از طریق خبرگزاری و روزنامه‌ها منتشر می‌شد.

شما قدری از بی‌اخلاقی‌ها گفتید؛ از اینکه تهمت و دروغ در کار بوده، ولی خود شما بار‌ها و بار‌ها برای یکی از سردمداران، از کلمه «جلبک» استفاده کردید. این جلبک بالأخره توهین حساب می‌شود. بی اخلاقی هست یا نه؟ اصلاً دلیل اینکه از این استفاده شد و فکر می‌کنم هنوز هم ادامه داشته باشد چیست؟...
من ادعایی ندارم که خیلی اخلاق را رعایت کرده‌ام، ولی سعی کردم که همیشه رعایت کنم و وقتی می‌گویم بی اخلاقی منظورم این است که عده‌ای برای خودشان اصلاً حد و مرزی نمی‌شناسند؛ یعنی اصلاً به رعایت اخلاق قائل نیستند. می‌گویند ما برای کوبیدن طرف مقابل از هر حربه‌ای استفاده کنیم حتی جعل خبر، دروغ، تصاویر جعلی با فتوشاپ و انواع و اقسام چیز‌ها. ما از این حربه‌ها استفاده نکردیم. منتها باید در میان کسانی که مقابل ما ایستاده‌اند، تمایز قائل باشیم. من در همین طرف مقابل، دوستان زیادی دارم. همان اسمی که شما گفتید، «تورجان» یکی از همین‌هاست. یکی از اشتباهات آقای ««موسوی»» این بود که بعد از انتخابات تمام کسانی را که به خیابان آمدند، به عنوان طرف‌داران و «جنبش سبز» معرفی کرد. وقتی عده‌ای به خیابان می‌آیند، ما بنا بر خوش‌بینی می‌گوییم تمام کسانی که آمدند و حامیان آنها، همه آدم‌های خوب، آرام، ساکت، قانونمند... ولی طبیعی است که وقتی شما مردم را به خیابان بیاورید، عده‌ای از اوباش هم به آنها می‌پیوندند. در همه جای دنیا با اینها برخورد می‌شود. وقتی کسی خیابان را آتش بزند، به او چه می‌گویند؟ وقتی من نوشتم «جلبک» دقیقاً منظورم معلوم است. در همان متن هم مشخص کردم. من به کسی که رأی داده یا کسی که از کاندیدایی حمایت کرده هرگز نگفتم «جلبک»! کسی که آتش می‌زند، اغتشاش می‌کند، توهین می‌کند، تهمت می‌زند، به او گفتم «جلبک». همین الآن هم پای آن ایستاده‌ام. مشخصاً هم گفتم چه کسانی، وقتی می‌گفتم «جلبک» می‌گفتم «بالا‌ترین» دیگر تعارف نداریم که!

 از نظر شما  اشکال ندارد به همین سه چهار نفر اغتشاش‌گر هم گفته شود «جلبک»؟
 وقتی کسی که به هیچ چیزی پایبند نیست، نه منطقی دارد نه به قانون احترام می‌گذارد، باید به او چه گفت؟...

به نظر شما آیا منتقد یا حتی مخالف باید رسانه داشته باشد؟ به عبارت دیگر نظرتان راجع به وبلاگ‌نویسی این گروه‌ها چیست؟
 این بدیهی است که باید رسانه داشته باشند. دیگر به حرف من و غیر من نیست، همه باید رسانه داشته باشند. در چهار سال گذشته هم داشتند. انصافاً این فیلتر شدن و سفت و سخت گرفتن، در این چند ماه پیش آمده و در چهار سال گذشته نبوده است. در چهار سال گذشته ما دیدیم که برخورد‌هایی که با رئیس جمهور ما در دورهٔ نهم شد، با هیچ دوره‌ای نمی‌شود مقایسه‌اش کرد. دربارهٔ آقای «خاتمی» هم که این همه شعار آزادی و زنده باد مخالف من می‌داد، باز این همه هجمه، توهین، تمسخر، طنز، کلیپ و این چیزها نبود.اینها تا جایی که می‌توانستند علیه «احمدی‌نژاد» حرف زدند، مسخره‌اش کردند، توهین کردند، وبلاگ‌های آنها هم بود، سایت‌هایشان هم بود. منتها بعد از انتخابات، بالأخره وقتی جایی آتش بگیرد، دودش در چشم همه می‌رود؛ چه خوب چه بد. ما خودمان هم فیلتر شدیم. این بحثی جداست. بعد از انتخابات این‌قدر در فضا بوق‌ها زیاد شدند که شما نمی‌توانستی تشخیص بدهی! اگر آقای «موسوی» همکاری می‌کرد، می‌شد. مثلاً می‌گفت اینها هم حامی من هستند، به قانون احترام می‌گذارند،  هر کس که آتش می‌زند، اغتشاش می‌کند، شعار می‌دهد، از ما نیست، آن زمان برخورد خیلی راحت‌تر بود. در سایت‌ها هم همین‌طور! اگر مشخصاً «جنبش سبز» یک خواستهٔ مشخص داشته باشد... ما خواستهٔ مشخص از اینها سراغ نداریم، چون زمانی شعرشان تقلب بود، بعد از به چیزهای دیگری پیله کردند. الآن معلوم نیست چه می‌خواهند! دقیقاً اگر شعار مشخص باشد، چه بسا برخورد کردن هم خیلی راحت‌‌تر باشد.

عمل‌کرد مسئولین را در حوزهٔ وبلاگ‌نویسی چطور ارزیابی می‌کنید؟
 البته ما که تا حالا عملکردی ندیدیم. قبل از انتخابات كه اصلا به وبلاگ‌نويسي اهميتي نمي‌دادند يا جدي نمي‌گرفتند بعد از انتخابات هم بیشتر برخورد بوده؛ یعنی مسدود کردن و فیلتر کردن و... که من گفتم با این کار مخالفم. البته بخشی از وبلاگ‌ها انگار فقط برای دروغ ساخته شده‌اند. من کاری به این بخش ندارم، ولي از شنيدن صداي ديگران نبايد ترسيد.

متأسفانه بجای اینکه نقطهٔ مثبت را در نظر بگیرند (آن بخش حمایتی اینجاست) و کاری بکنند که وبلاگ‌نویس‌‌های انقلابی و حزب اللهی موفق شوند حرفشان را بزنند، فضای اینترنت را بردند به سمت محدود كردن، یا سایت‌ها را مسدود کردند یا فیلتر کردند یا سرعت را پایین آوردند که ما هم خودمان برای مطلب نوشتن درد سر داشتیم. آدم احساس می‌کند که مسئولین چون می‌ترسند و احساس می‌کنند در این عرصه ضعيف هستند، آنرا جدی نگرفته‌اند یا نسبت به وبلاگ نویس‌‌های اصولگرا و حزب اللهی شناختی ندارند و فکر می‌کنند این عرصه دربست در اختیار مخالفین ماست و می‌گویند از همان اول ببندیم. خب این که راه حل نشد.

 یادداشتی بوده که سر و صدای خود بچه‌‌های حزب اللهی و اصول‌گرا را در بیاورد؟
 بله... موارد مختلف بوده. یکی از آنها دربارهٔ همین آقای «مشایی» بود. خیلی‌ها انتقاد کردند که چرا الآن داری این بحث را مطرح می‌کنی. یک بار به آقای «احمدی‌نژاد» انتقادی کردم، بعد گفتم که من شخصا خیلی از اصول‌گرا‌‌های دیگر را به «احمدی‌نژاد» ترجيح مي دهم. تا چند روز وبلاگ‌‌های مختلف نوشتند که کی گفته آهستان ارزشی است؟ کی گفته این اصول‌گراست؟ او وقتی هنوز فلانی و فلانی و فلانی را بر «احمدی‌نژاد» ترجیح می‌دهد، پس اصلاً اصول‌گرا نیست! و این جور بحث‌ها...

 بابت آن نوشته پشیمان نشدید؟
 نه! اصلاً پیشمان نشدم.

 تا حالا شده دربارهٔ کسی قضاوتی بکنید که بعد پشیمان شوید؟
 بله، یکی از اشتباهات ما که من الآن به آن رسیده‌ام و دوست دارم دیگران هم خیلی فکر کنند و به آن برسند، این بود که در چند سال گذشته فضایی به وجود آمد که ما هر کسي را که نقد کوچکی به «احمدی‌نژاد» داشت، کلاً به عنوان مخالف و توطئه‌گر و مخالف دولت و حتي نظام شناختیم. حتی خیلی از اصول‌گرا‌ها را. ما زمانی حاضر نبودیم بپذیریم که آقای «احمدی‌نژاد» هم ممکن است اشتباهاتی داشته باشند. و اگر به اشتباهی هم رسیدیم، گفتیم همه ساخته و پرداختهٔ دیگران است. از جمله ماجراي «آقای کردان»! الآن بندهٔ خدا فوت کرده ولی زمانی که بحث وزارت آقای «کردان» پیش آمد، ما گفتیم که اینها همه توطئهٔ آقای «لاریجانی» است! من خودم مطلب نوشتم، همین الآن هم در وبلاگم هست و خیلی از سایت‌ها هم این مطلب را منتشر کردند. ما گفتیم همه اینها توطئهٔ آقای «لاریجانی» علیه آقای «احمدی‌نژاد» است. بعد از مدتی، مجلس آقای «کردان» را استیضاح کرد و کنار گذاشت. باز دیدیم که آقای «احمدی‌نژاد» آقای «کردان» را به جای دیگری... الآن متوجه می‌شویم که آن موقع تحلیل ما اشتباه بوده است. فکر می‌کردیم که همه اینها توطئهٔ دیگران علیه دولت آقای «احمدی‌نژاد» است. الآن می‌بینیم که خود آقای «احمدی‌نژاد» به عده‌ای، اطمینان بیش از‌ اندازه داشته. پس الآن می‌بینم دربارهٔ بعضی از این شخصیت‌ها قضاوت بدی کردم.

 یک سوال ضد انقلابی! چه کار باید کرد تا آهستان دیگر وبلاگ ننویسد؟
 شاید باورتان نشود، خیلی اوقات تصمیم گرفتم وبلاگ نويسي را رها كنم، چون فکر می‌کنم کارهای خیلی مهم‌‌تر دیگري هم دارم. از جمله درس خواندن، همین جمع‌آوری خاطرات، گفتم كه دوست داشتم در عرصه کتاب یا عرصه‌‌های دیگر باشم. خیلی اوقات تصمیم گرفتم جداً کنار بگذارم ولی نشد. گفتم شاید با همین نوشتن در هر سطحی که باشد، شاید بتوانم خدمتی بکنم. بدون شعار و بدون تعارف و فاغ از هرگونه ادعايي، فكر كردم شاید دل عده‌ای مثلاً به همین نوشته‌هاي من خوش باشد. فعلاً وبلاگم را تا الآن نگه داشته‌ام ولی به عنوان یک كار همیشگی نمی‌بینم.

الآن گفتید کارهای مهم‌تری دارید که انجام دهید. یعنی خاطره نوشتن از وبلاگ نوشتن مهم‌تر است؟
 شايد. چون گاهی اوقات اثری که ماندگاری آن بیشتر باشد، تأثیر گذارتر است. وبلاگ را نهایتاً بچه‌‌های اینترنت مي‌خوانند یا اگر خیلی لطف داشته باشند، یکی از این مطالب را در روزنامه‌ای کار کنند،‌ ولی شاید کتاب در کتاب‌خانه‌ها و در دست خیلی از مردمی که هیچ ارتباطی هم با اینترنت نداشته باشند، برود.

 پس خسته هم شدید از وبلاگ‌نویسی؟
 خب خستگی دارد، گاهی اوقات آدم برای مطلب نوشتن یا نظر خواندن، برای همین دنیای اینترنت بیش از‌ اندازه وقت می‌گذارد... وقتی کسی مطلب می‌نويسد، نمی‌تواند برود 24 ساعت بعد به وبلاگش سر بزند و نظراتش را عمومی کند. باید همین‌جا بماند، بازتاب‌ها را ببیند، لینک‌ها را ببیند، کجا علیه او مطلب نوشته‌اند؟ نکتهٔ دیگر هم اینکه من هر روز دارم می‌نویسم و این، انرژی زیادی می‌برد. گاهی اوقات خسته کننده هم می‌شود.

کدام ویژگی در طرف مقابل (اصلاح طلبان) بوده که شما به آن حسودیتان بشود؟
 هماهنگی! علی‌رغم این همه اختلافی که با هم دارند، خیلی هوای هم را دارند. یعنی به حداقل‌ها قانعند. اختلاف‌های خیلی زيادي با هم دارند ولی گاهی اوقات کسانی را می‌بینیم که مذهبی‌اند، کسانی را می‌بینیم که لائیک‌اند. این در ایران است، آن یکی در کانادا. ولی بر سر یک مسئله، با هم بسیار هماهنگند. ولي ما اينطور نيستم، البته بعد از انتخابات ما هم تا حدود زيادي هماهنگ شديم.

 بعد از اینکه «تورجان» بازداشت شد، پستی نوشتید.
 من با «تورجان» رفیقم و رفاقت شخصی دارم. خیلی به هم نزدیکیم. رفت و آمدی هم داریم. خانهٔ هم‌دیگر هم گاهی اوقات می‌رویم.

«تورجان» کسی است که به آقای «موسوی» رأی داد اما نسبت به خیلی از کار‌‌های اصلاح‌طلبان و به بزرگان اصلاحات انتقاد دارد، اسم هم می‌برد که به چه کسانی انتقاد دارد. من حسم این بود و واقعاً هم فکر می‌کردم که بی‌جهت دست‌گیر شده! هنوز هم همينطور فکر می‌کنم! حالا شاید مشكل امنیتی، چیزی داشته باشد‌! من خبر ندارم ولی...

 خودش گفته به خاطر مطالب وبلاگش بوده...  
 من هم همین را می‌گویم. شما کسی را دستگير كني، بعد روی دستت بماند و ندانی با او چه كار کنی، بعد از این طرف و آن طرف علیه او مدارک جمع کنی، خب این درست نیست. خیلی‌ها جرم‌‌های سنگین‌‌تري مرتکب شده‌اند اما كسي با آنها كاري ندارد. من از ««تورجان»» دفاع کردم چون او را می‌شناسم، نظرش را دیدم و شنیدم. به او خیلی انتقاد دارم. هميشه هم علیه او خیلی رک نوشتم؛ ولی این ««تورجان»» کسی است که وقتی به خانه‌اش مي‌روي، هنوز توی اتاق‌‌های خانه‌اش عکس آقای خامنه‌ای هست. من آدم ظاهربيني نيستم، اما تورجان اصلا قابل مقایسه نیست با آنهايي که رادیو «فردا» اسمشان را اعلام مي‌كند و می‌گوید اینها دستگیر شده‌اند و یکی هم «تورجان» است. آن سه چهار نفر معلوم است چه کسانی هستند! جنس اينها با هم يكي نيست. آنها اصلا امام و انقلاب و نظام را قبول ندارند و به كمتر از سرنگوني اين نظام هم راضي نمي‌شوند، اما تورجان شايد فقط انتقادهايي از برخي رفتارها و برخوردها داشته باشد.  

من احساس کردم دارد ظلمی به ««تورجان»» می‌شود، بعضي از سايتها و وبلاگ‌ها هم داشتند يك طرفه مظلوم نمايي مي‌كردند. تصميم گرفتم به خاطر شناختی که خودم از «تورجان» داشتم، او را طوری معرفی کنم که تصور نشود «تورجان» همان کسی است که آنها فکر می‌کنند. مثلاً یک آدم ضد انقلاب و کسی که اهل توطئه است و حالا به خاطر مطالب وبلاگش بازداشت شده است. می‌خواستم جو را کمی متعادل کنم و بگویم ممکن است او اشتباهاتی کرده باشد یا بعد از انتخابات هم در این مسیر بوده باشد ولی آن كسي نیست که دیگران فکر می‌کنند، در همین حد. الآن هم دارم با اطمینان کامل می‌گویم که او نه اهل توطئه بود نه کار خلافی مرتکب شده بود. بعضی‌ها مرتکب خلاف و جنایت شدند. به خیابان آمدند، سنگ زدند، شیشه شكستند، آتش زدند، شعار دادند، توهین کردند، «تورجان» اگر هم روزی به خیابان بيايد با شناختی که از او دارم، یک شعار از دهانش بیرون نمی‌آید. مطمئنم.

 بعد از انتخابات چه اتفاقاتی قرار بود بیفتد که ولایت فقیه نگذاشت؟
من در مورد ولایت فقیه، یک اعتقاد خاصي دارم؛ نوع نگاه من ممكن است با خیلی‌ها فرق داشته باشد. بر اساس مطالعاتی که کرده‌ام مي‌بينم كه نگاه امام و رهبري با نگاه خیلی از کسانی که الآن دارند از ولایت فقیه دفاع می‌کنند، فرق دارد. شاید خیلی‌ها محکم و با اعتقاد قلبی هم دفاع  کنند. ولی گاهی اوقات اشتباه می‌کنند و این اشتباهات هم ضربه می‌زند. امام در مورد مردم و در مورد نقش مردم حرف‌هایی را می‌زد که الآن خیلی‌ها جرأت نمی‌کنند بزنند، مثلاً امام دربارهٔ انتخابات جمله‌ای دارد به اين مضمون كه «اکثریت هر چه گفتند، حتی اگر به ضرر خودشان باشد!» که آقا هم همین یک هفته یا ده روز پیش همین حرف را زد. گفت که ملاک ما در دموکراسی این است که اکثریت هر چه گفتند و لو اینکه جایی هم اشتباه کرده باشند. شخص اول مملکت این‌طور حرف می‌زند، آن وقت آدم می‌بیند که عده‌ای دارند بد دفاع می‌کنند و یک عده هم دارند به دروغ چیزهایی را به رهبر نسبت می‌دهند. هجمه‌هایی که الآن می‌شود، واقعاً بی انصافی است.

به جز ساندیس، از نظام خانه‌ای چیزی نگرفتید؟
 متاسفم كه عده‌اي فقط دروغ گفتن را بلد هستند. ‌ای کاش اين افراد عقايد و تفکرات ما را نقد مي‌كردند. عده‌ای بعد از انتخابات در وبلاگم نظر مي گذاشتند يا ايميل مي‌زدند كه شما مثلاً بخاطر این دولت، ماشین گرفتید! خانه‌ای به شما دادند... همین آقای «تورجان» کسی بود که در اسباب‌کشی به من کمک کرد. پستی هم همان موقع نوشتم . من مستأجرم و در یک زیر زمین زندگی می‌کنم.

مستاجرید؟ چقدر اجاره خانه می‌دهید؟
 اجاره؟...150 هزار تومان.

 وسیله نقلیه شما چیست؟  
 موتور

 پژو ندارید (خنده)؟
‌ نه (خنده) موتور دارم. (خنده)

یک سری رسانه‌‌های مدعی مثل بی. بی. سی برای گفتگو بخش‌هایی دارند که با وبلاگ‌نویس‌ها گفتگو می‌کنند: یک وبلاگ‌نویس از این طرف، یک وبلاگ‌نویس از آن طرف. اینها تا حالا سراغ شما آمدند؟
 زمان انتخابات دو بار یا سه بار آمدند.

 با آنها گفتگو کردید؟
 نه.

 چرا؟ یعنی به عنوان یک رسانه فراگیر، نمی‌خواستید حرف‌هایتان را از این طریق بگویید؟
 نه، حرف‌هایم را در وبلاگم می‌گویم. برایم مهم نبود بی. بی. سی  

 فراگیری فرق دارد!
 فراگیری فرق دارد ولی...

 از چیزی نترسیدید؟ از اینکه مثلاً...
 مسائل قانونی وجود داشت. در مصاحبه با بی.بی.سی معذوریت‌‌های قانونی وجود دارد. بخشی هم مربوط به این بود که ما بی.بی.سی را یک رسانهٔ بی‌طرف نمی‌شناسیم. بی.بی.سی الآن دارد چهره خودش را نشان می‌دهد. اگر بی‌طرف بود، خیلی از صدا‌های دیگر را هم پخش می‌کرد. تصمیم گرفتم با آنها مصاحبه نکنم.

 نظرات وبلاگ شما خیلی... فکر کنم پست آخر دور و بر دویست کامنت داشت. به نظرم خیلی طولانی است. اصلاً وقت می‌شود اینها را بخوانید؟
 یکی از مشکلات من همین کامنت‌هاست. بعضی از کامنت‌ها بی‌ربطند؛ یعنی من احساس می‌کنم مطلبی می‌نویسم، ولی خیلی از نظرات به مطلبم هیچ ربطی ندارد. عده‌ای با خودشان درگیر می‌شوند، من هم نمی‌دانم چه‌طور جلوی اینها را بگیرم. خودم دوست دارم نظرات تخصصی باشند و در مورد مطلبی باشند که خودم می‌نویسم. ولی جایگاهی شده است که دو طرف دارند با هم صحبت می‌کنند، در مورد مسائل مختلف، نظرات بیشتر از این است، بخشی از نظراتم، توهین و این جور چیزهاست که من اصلاً آتها را عمومی نمی‌کنم.

  همه را می‌خوانید یا نه؟
  همه را نمی‌خوانم (خنده) گاهی اوقات واقعاً فرصت ندارم.

چون شما با کسی تعارف ندارید و هر چیزی می‌نویسید، شده است شما را تهدید کنند؟
 در حد نظر و ایمیل تا حدودی بوده. یک سری از آنها حرف‌های بی ربطند، یعنی زمانی ما می‌کشیم و روزی انتقام می‌گیریم و شما را به درک واصل می‌کنیم. اینها حرف‌های خنده داری است که وجود دارد ولی بعضی از خواننده‌ها هم انگار مثلاً می‌شناسند یا قبلاً می‌شناختند. تهدیدهای شخصی می‌کنند که «آبروتو می‌بریم»، «افشا می‌کنیم» و...

 هیچ تأثیری هم گذاشته؟
 نه، فعلاً که نه.

 جوابی هم به آنها داده‌اید؟
 نه، هیچ چیز، اگر تأثیر داشت، خب من کمی شل می‌شدم، الآن که دارم محکم‌‌تر می‌روم، دیگر مسیر را ادامه می‌دهم.

 علت این تهدیدها به نظر شما چیست؟
 معمولاً این جور جا‌ها می‌گویند حتماً به هدف زدم که...  (خنده)

ترسی هم ندارد که مثل آقای «پیام فضلی‌نژاد»...
 نه، چون معمولاً کسی ما را نمی‌شناسد (خنده). «پیام فضلی‌نژاد» را بالأخره با عکس و فیلم و... همه می‌شناختند ولی من را کسی نمی‌شناسد.

پس به خاطر همین از عکس گرفتن امتناع می‌کنید؟  
 نه، کلاً من شخصاً از عکس گرفتن خیلی فراری‌ام. همه‌اش دوست دارم از دیگران عکس بگیرم تا کسی از من عکس بگیرد.

 پستی بوده که حذف کرده باشید؟
 بله.

 چی بوده؟
 بعد از انتخابات، خبرگزاری‌‌های رسمی عکس بندهٔ خدایی را گذاشته بودند که با اسلحه اسباب بازی (خنده) به خیابان آمده بود. وقتی خبرگزاری‌‌های رسمی عکسی را کار کند، اطمینان ما هم بیشتر می‌شود. هم‌زمان بود با اغتشاش و آشوب و...  من هم این عکس را گذاشتم توی وبلاگ. پستی هم زیرش نوشتم که البته ربطی به عکس نداشت. یعنی من اگر عکس را هم حذف می‌کردم، آن پست می‌توانست مستقلاً سر جای خودش باشد. عکس برای آن بود که نشان دهم چه فضایی پیش می‌آید وقتی اراذل و اوباش در خیابان دست به خشونت بزنند و این وسط یکی هم کشته شود. ولی بعد از مدتی وقتی فهمیدم دربارهٔ این عکس خیلی حرف و حدیث وجود دارد و ساختگی است و طرف بنده خدا هم اصلاً قیافه‌اش به این حرف‌ها نمی‌خورد (خنده)  بعد از مدتی حذفش کردم.



 فقط همان یک مورد بود؟
 فکر کنم چند مورد دیگر هم بود. الآن یادم نیست. چند مورد دیگر هم بود. چیزهای شخصی مثلاً. شاید نوشتم بعد دیدم که اصلاً لازم نیست باشد.

 قضیه پیله کردن شما به «آینده‌نیوز» چی بود؟ (خنده)
 آینده یکی از سایت‌هایی بوده که با قیافه حزب اللهی و اصول‌گرا داشت کار می‌کرد. ولی به نظر ما انواع و اقسام شایعات و تحلیل‌‌های خیلی اشتباه داشت ارائه می‌کرد. در ایام انتخابات هم منبع خیلی از شایعات و دروغ‌ها، آینده بود. من ثابت کردم، در وبلاگم هم نوشتم و با مدرک ثابت کردم که پشت خیلی از شایعات، سایت آینده بوده. به نظر من علت اصلی مسدود شدن  اس. ام. اس، قطع اس. ام. اس همان آینده بود. چون وقتی شب انتخابات اس. ام. اس را  درباره دیدار آقای هاشمی با رهبر انقلاب می‌سازند (که این هم ساخته و پرداختهٔ خود «آینده‌نیوز» بوده) از همان  زمان این چیزها را جمع می‌کردم و با مدرک با استفاده از سایت‌‌های مختلف می‌گفتم که بالأخره این حرف... تحلیل خیلی بلند بالایی هم دربارهٔ آینده نوشتم. بعد، آینده ما را منتسب کرد به آقای «مشایی» که همه می‌دانند.. همین الآن سوابق نشان داد که هیچ ربطی به «مشایی» ندارم. به جای اینکه جواب بدهد، با مسخره کردن، توهین و ربط دادن به این ور و آن ور جواب من را داد.

 همان بود قضیه...
 نه، فقط در مورد چیزهای شخصی نبوده. چون آینده منبع بسیاری از دروغ‌ها و شایعات بوده و شایعاتش هم در فضای کشور تأثیر گذار بوده و کوتاه هم نمی‌آمد، یعنی مثلاً اشتباهاتش یک موردی نبود. انگار سیاست کلی آنها این مسئله بوده. من گفتم جوابی درست و حسابی به آنها بدهم چون خیلی از دوستان ما اصلاً حواسشان به سایت آینده نبوده و انگار دوست نداشتند تحلیل کنند. من گفتم تحلیلی در مورد سایت آینده بنویسم.

 فکر می‌کردید این کار را بکنند؟
 اصلاً فکر نمی‌کردم که جواب بدهند، بعد که دیدم به جای جواب دادن با مسخره کردن و توهین یا مثلاً ربط دادن به «مشایی» جواب دادند، خیلی خنده‌ام گرفت. سری دوم (برای اولین بار فکر نکنم هیچ وبلاگی مطلب شش صفحه‌ای بزند!) من دوباره (خنده) در وبلاگم یک مطلب شش صفحه‌ای در مورد آینده نوشتم.

از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید از شما متشکریم.

محمد حامد احسانبخش
بخش اول مصاحبه را می توانید از «اینجا» دنبال نمایید.


تاریخ:1388/12/24
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
وبلاگ / وبسایت:
متن نظر:





زرین فدایی رهبرودولت;
اماتوری بیش نیستم.اماازحزب الهی بودنتان خوشحالم