چقدر جادههاي هموار کسالتآورند... از يکنواختي ديوارها دلم ميگيرد.
به گزارش «طلبه بلاگ» به نقل از ايسنا، در وبلاگي به نشاني http://ghorobe.blogfa.com آمده است: ميخواهم بر اوج بلندترين سخره بنشينم، آن بالا به آسمان نزديکترم و ميتوانم لحظههاي تولد باران را پيشبيني کنم.
بايد گذشت، بايد عطش و سنگلاخ را تجربه کرد.
آسايش از مقصد دورمان ميدارد.
با شمايم! چه کسي دوست دارد صاحب آسمان باشد؟
سنگرها ييلاق تفکرند و کوهها نگاه ما را به بالا سوق ميدهند.
کوه هميشه عجيب است، در کوه تکلم خدا جريان دارد.
شتاب کن آقاي عادت
نگاه کن هواي دود گرفته شهر تنفس راحت را از ما گرفته است.
دلم براي فضاي ناپيداي مه لک زده است.
مه، مهرباني مبهمي است تا خود را تنها تصور کنيم.
تنهايي راز بزرگي است.
در تنهايي، بي تعارف مهمان دلمان خواهيم بود.
اينجا همه با آسمان حرف نميزنند.
آنها هنوز
بهانههاي روشن دل را نشناخته اند
ما چقدر جادههاي ديدني داريم...
ما چقدر غافليم...
چقدر صداقت نيست!
چقدر شقايقها را ناديده ميگيريم...
تاریخ:1388/12/18
پست الکترونیک:
وبلاگ / وبسایت:
متن نظر: