من یک حزب‌اللهی هستم ولی...

من هر چه به ذهنم برسد می‌نویسم و برایم مهم نیست که لزوما نقد کنم یا کار دیگری. اما مشکلی که پیش می‌آید این است که دوستان حزب‌اللهی انتظار دارند وقت نقد دوم‌خردادی‌ها به آنان فحش بدهیم و یا حداقل تحقیرشان کنیم، در حالی که من هر چیزی نوشته‌ام، حواسم بوده که دنبال تحقیر و استخفاف کسی نباشم. و همین الان با اطمینان تمام می‌گویم که هیچ جا در نوشته‌هایم به هیچ آدم سیاسی یا غیرسیاسی‌ای نه توهین کرده‌ام و نه کسی را تحقیر کرده‌ام.

حسن اجرایی. طلبه‌‌ای که در مدرسه علمیه معصومیه قم درس خوانده. کافی است جستجوی ساده‌ای در گوگل، پیرامون این مدرسه به عمل آورید تا حساب کار دستتان بیاید که «معصومیه» یعنی کجا. پنج‌سالی است که وبلاگ‌ می‌نویسد؛ به عبارت بهتر یک طلبه‌ی وبلاگ‌نویس موفق است. چند سالی«با سیدعلی‌تافتح‌قدس و مکه» را می‌نوشت و حال مدتی است که «دودینگ‌هاوس»نویس شده است! هیچ ابایی از مطرح کردن طلبه بودن خود ندارد که هیچ، کلی هم با رضایت و افتخار از آن یاد می‌کند. آن‌قدر حرف‌های ناگفته دارد که سه ساعت گفتگو را برایمان به مدت کوتاهی تبدیل می‌کند. با او در مورد بسیاری از مسائل وبلاگستان صحبت کردیم، که خب البته گاهی از چارچوب وبلاگ به دنیای سیاست هم کشیده می‌شد. اصلا مگر می‌شود این روزها حرفی زد و سیاست در آن نباشد؟

وقتی وارد وبلاگ می‌شویم، اولین چیزی که نظر ما را به خودش جلب می‌کند همین اسم وبلاگ است؛ خب این اسم یعنی چه و برای چه این اسم را انتخاب کردید؟
ما همیشه حرف‌هایی داریم که نمی‌توانیم همه جا بزنیم مثل سیگار که همه جا نمی‌توان کشید؛ حالا وبلاگ برای من همچه جایی است. جایی که می‌شود دور از همه و بدون ایجاد مزاحمت برای دیگران، هر چه دوست دارم بگویم. وجه تسمیه‌اش هم به دودینگ‌هاوس همین است. دودینگ یعنی سیگار کشیدن، هاوس هم یعنی خانه؛ خانه‌ای ساختم از دود سخن.

شما هم وبلاگ‌نویسی را از همان زمین‌های خاکی پرشین‌بلاگ شروع کردید؟
پرشین‌بلاگ که نه؛ راستش را بخواهید اولین وبلاگم را در پارسی بلاگ ساختم. در مورد وبلاگ‌نویس شدنم در اینجا  کمی توضیح داده‌ام. از وقتی مدرسه می‌رفتیم، علاقه داشتم به روزنامه‌دیواری و این طور چیزها. وارد دبیرستان که شدم، چند نفری یک نشریه زدیم، این کارها با وارد شدن به حوزه هم ادامه پیدا کرد، اوایل با نشریه‌های داخلی مدرسه همکاری می‌کردم، بعد خودم یک نشریه راه انداختم که فقط به خاطر چند انتقاد از مدیر تازه‌ی مدرسه، مورد خشم بسیج قرار گرفتم و ترجیح دادم نشریه‌ام را تعطیل کنم. از آن به بعد، اعتیاد به نوشتن‌ام را در آذر ماه هشتاد و سه به وبلاگ‌نویسی آوردم و شد وبلاگ «با سید علی تا فتح قدس و مکه»!

خب پس چه شد که از «با سید علی تا فتح قدس و مکه» کوچ کردید به «دودینگ‌هاوس»؟
یکی از دلایل عمده‌ش این بود که نمی‌خواستم از اسم کسی استفاده‌ی ابزاری بکنم، خیلی‌ها وقتی وبلاگم را می‌دیدند، بدون اینکه نوشته‌هایم را بخوانند، و فقط به خاطر اسم وبلاگم، حس خوبی به وبلاگم داشتند، و همین مسئله، صرف نظر از استفاده‌ی ابزاری، ایجاد انتظارات جالبی می‌کرد، که من نمی‌خواستم پای‌بند به انتظاراتی شوم که تصور اشتباه از عنوان وبلاگ برایشان ایجاد می‌کرد. منظور من از عنوان باسیدعلی‌تافتح‌قدس‌ومکه، صدور فرهنگی انقلاب بود، که بارها در نوشته‌هایم در همان وبلاگ گفتم، اما هر کسی هر طور دوست داشت برداشت می‌کرد و طبق برداشتش هم انتظاراتی برایش ایجاد می‌شد، و کوچک‌ترین بهانه‌ای کافی بود برای اینکه بگویند تو رفتارت با اسم وبلاگت تناقض دارد.

امروز که وبلاگ‌تان را بررسی می‌کردم، با خواندن برخی از یادداشت‌هایتان، یک نویسنده‌ی انقلابی و حزب‌اللهی در ذهنم تداعی می‌شد، اما از آن طرف یادداشت‌هایی هم داشتید که نقیض این را برداشت کردم؛ جسارتاً یک نویسنده‌ی نیمه ضدانقلاب! قضیه چیست؟
من همیشه آدمی هستم و بودم که براساس فهم و درک خودم، و طبق برداشت خودم رفتار کردم، و برداشت‌های دیگران هیچ‌وقت نتوانسته تاثیر عمده‌ای در رفتارم بگذارد، گرچه بی‌توجه هم نبودم، بنابراین همه‌ی پست‌هایی که نوشتم، و همه‌ی حرف‌هایی که زدم و می‌زنم، برایشان استدلال روشن دارم، و آدمی هم نیستم که برای دلخوشی کسی حرفی بزنم.

آدمی نیستید که برای دلخوشی کسی حرفی بزنید؟
نه. مثلا ما سال 84 همه‌ی انتقاداتمان به آقای هاشمی این بود که ایشان دست مدیران‌‌شان را بیش از اندازه باز می‌گذارند، و به بهانه‌ی از بین نرفتن انگیزه‌ی مدیران، با تخلفات‌شان برخورد نمی‌کنند، ولی وقتی نوبت دولت خودمان رسید، گفتیم بیاییم و برای اینکه انگیزه‌ی مدیران کم نشود، ازشان انتقاد نکنیم؛ چرا؟ چون دولت هاشمی دولت بدی بود و این دولت دولت خوبی است. خب به نظر من این یعنی دو رویی! حالا اگر همه‌ی حزب‌اللهی‌ها انتظار دارند که در هر حال و هر جور شده، همه از دولت حمایت کنند و مثلا در جریان انتخابات، در هر حال و هر طور که شده، از شورای نگهبان حمایت کنند، من زیر بار این انتظار نمی‌روم.

چرا؟
چون فکر می‌کنم همان طور که سکوت جناح راست زمان هاشمی توانست آقای هاشمی را به سمت استبداد سیاسی هل بدهد، سکوت امروز جناح راست و حزب‌اللهی‌ها هم دقیقا همین کارکرد را دارد و نتیجه‌‌اش را هم مشاهده کردیم. این طبقه همان طبقه‌ای است که زمان هاشمی شعار «مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است» سر می‌داده، آن هم به انگیزه‌ی دفاع از اسلام و نظام و آرمان‌های امام. و همین رفتار جناح راست و حزب‌اللهی‌ها هم بود که آقای خاتمی را به آن صورت پیروز کرد، و حضور دیرهنگام و انتخاباتی آقای ناطق و خط سومی‌ها هم نتوانست کاری از پیش ببرد.

با این حساب می‌خواهید بگویید که شما فقط منتقد هستید، نه این که رفتار دوگانه‌ای داشته باشید. درست است؟
نه. فقط منتقد را قبول ندارم، من هر چه به ذهنم برسد می‌نویسم و برایم مهم نیست که لزوما نقد کنم یا کار دیگری. اما مشکلی که پیش می‌آید این است که دوستان حزب‌اللهی انتظار دارند وقت نقد دوم‌خردادی‌ها به آنان فحش بدهیم و یا حداقل تحقیرشان کنیم، در حالی که من هر چیزی نوشته‌ام، حواسم بوده که دنبال تحقیر و استخفاف کسی نباشم. و همین الان با اطمینان تمام می‌گویم که هیچ جا در نوشته‌هایم به هیچ آدم سیاسی یا غیرسیاسی‌ای نه توهین کرده‌ام و نه کسی را تحقیر کرده‌ام.

پس نقدهای شما چگونه است؟
دو نوع می‌شود نقد کرد. یک نقد مبنایی و ریشه‌ای و یک نقد مصداقی و موضوعی. من هر جا دوم‌خردادی‌ها را نقد کرده‌ام، براساس مبانی مشترک نقدشان کرده‌ام. و به نظرم اینکه دوم‌خردادی‌ها را با نگاه حزب‌اللهی نقد کنیم کار بیهوده‌ای است. من حزب‌اللهی هستم، ولی از لوازم امر به معروف، اقناع‌ است. من حزب‌اللهی هستم اما یک کافر را نمی‌توان یک روزه شیعه کرد، باید پله پله جلو آمد. به کسی که اعتقاد به ولایت فقیه ندارد نمی‌شود انتقاد کرد که تو چرا انجا فلان حرف برخلاف اعتقاد به ولایت فقیه را زدی. یا به کسی که به مدیریت لیبرالی معتقد است نمی‌توان گفت تو چرا وقتی مطمئنی مدیرانت انحراف دارند با آنان برخورد نمی‌کنی. اما کسی که حزب‌اللهی‌ است و خودش را ملتزم به ولایت فقیه می‌داند، می‌توان مثلا در موضع امر به معروف به او گفت چرا ملتزم نبودی.

خب شما یک حزب‌اللهی هستید که از حزب‌اللهی‌های هم‌قشر خودتان دارید انتقاد می‌کنید، معمولا آدم‌ها وقتی می‌خواهند از هم‌فکران خودشان انتقاد کنند، پشت پرده گوشزد می‌کنند، ولی شما علنا انتقاد خودتان را در جاهای مختلف بیان کردید؛ فکر می‌کنید کار درستی است؟
ما در فضای رسانه‌ای زندگی می‌کنیم، لوازم و اقتضائات فضای رسانه‌ای ایجاب می‌کند بدون مصلحت‌سنجی و عافیت‌طلبی در برابر رفتار نادرستی که جلو همه و به نام حزب‌اللهی‌ها انجام می‌شود بایستیم. مسئله دیگری هم هست؛ اینکه در فضای رسانه‌ای نمی‌شود خیلی چیزها را با نصیحت پشت پرده حل کرد، بعضی از انحراف‌ها چنان ریشه‌دار است که باید با فشار رسانه‌ای حل کرد؛ مانند قضیه وزارت مرحوم علی کردان. با اینکه دوستان اصولگرای دولت نمی‌خواستند دولت آقای احمدی‌نژاد را تضعیف کنند، اما وظیفه‌ی اسلامی و انقلابی ایجاب می‌کرد که اجازه ندهند با توجیه مصلحت، هر کار خلاف قانونی انجام بشود.

نکته‌ی جالبی است. بیشتر توضیح می‌دهید؟
بله. مثلا زمان آقای هاشمی، ایشان تئوری‌ای داشتند به نام تئوری قطار توسعه، و می‌گفتند ما باید توسعه‌ی اقتصادی را پیش ببریم و وقتی قطار توسعه سرعت گرفت آن وقت تازه بیاییم سراغ عدالت اجتماعی! عنوان سال 74 را مقام معظم رهبری سال انضباط کاری و عدالت اجتماعی گذاشتند، اما آقای هاشمی لطف کردند و برای بعد از ریاست جمهوری خودشان طرح جامع عدالت اجتماعی را آماده کردند که در دولت بعدی هم فراموش شد. و نقطه‌ی مهم انحراف دولت آقای هاشمی هم همین بود که با توجیه شرایط حساس بعد از جنگ، همه سکوت کرده بودند و کسی حرفی نمی‌زد.

به هر حال هیچ کسی مطلق نیست و هر کسی باید نقد شود؛ و چون کارهای اشتباه، علنی و با تبلیغات انجام می‌شود، باید نقد آنها هم علنی و با تبلیغات انجام شود. مقام معظم رهبری -تا جایی که ذهنم یاری می‌کند-، سال 75 در دانشگاه امیرکبیر، در پاسخ یکی از دانشجویان که پرسیده بود با اشرافیت مسئولان چه باید کرد، پاسخ داده بودند این چیزها را نمی‌شود با بخشنامه و دستور و قانون حل کرد و در ادامه گفته بودند: «اشرافیت مسئولان را باید رسانه‌ها و شما جوان‌ها با آن مقابله کنید، آن هم با ایجاد فضا علیه اشرافیت.»-نقل به مضمون- این را هم نباید فراموش کنیم که انحراف، انحراف است، اشرافیت هم انحراف است، بی‌دقتی در مسیر کار اداری هم انحراف است و باید با فشار رسانه‌ای جلویش را گرفت و همه‌ی این کارها را هم باید برای رضای خدا و خالصانه انجام داد.

به قول خودتان نقدهایی که انجام دادید در راستای صحبت‌های رهبری بوده، ایشان در مورد  ضرورت بصیرت مردم‌ هم خیلی تاکید داشتند، شما در وبلاگتان به این موضوع هم پرداختید؟
اگر منظورتان پرداختن مستقیم به بیانات آقاست، نه. من هیچ‌وقت معتقد به این نوع کار رسانه‌ای نبودم، هیچ‌وقت هم در وبلاگم حدیث ننوشتم، اما همیشه حواسم بوده که در همان حد که حرف‌های خودم و تحلیل‌های خودم را می‌نویسم، به موازاتش براساس دغدغه‌های ره‌بر هم عمل کنم؛ مثلا نوشته‌ای با عنوان «دشمن‌شاد نمی‌شویم» را دقیقا با همین نگاه نوشتم، چون برای من این اصل است که کاری نکنم که نتیجه‌‌اش دشمن‌شاد شدن باشد. ما همان طور که نباید دشمن را دست‌کم بگیریم، خودمان را هم نباید دست‌کم بگیریم. دو مسئله ا‌ست، اول اینکه ما با رفتار دقیق و قوی خودمان می‌توانیم جلو دشمن بایستیم ولی فقط نیاز به خلاقیت و فکر داریم. مسئله‌ی دوم اینکه ما باید تلاش خودمان را بکنیم که ترس از دشمن‌شاد شدن، ما را به مهلکه‌ای نیاندازد که اصلاح خود را فراموش کنیم، نه اینکه حواسمان فقط به یک چیز باشد. ما در عین حال که نباید بگذاریم دشمن‌شاد بشویم، نباید هم بگذاریم خودمان با عُجب و خودپسندی به انحراف برویم. و البته اگر بتوانیم خودمان را اصلاح کنیم، این موضوع دشمن را ناامید می‌کند؛ که ما هم جلویش می‌ایستیم، و هم با نقد خود توانسته‌ایم قوی‌تر بشویم. اینها هم انتزاعی و ذهنی نیست بلکه کاملا واقعی و حقیقی هستند.

به نظر شما در جریانات اخیر، بیشترین آسیبی که وبلاگ‌نویسان ما دچار آن شدند در چه زمینه‌ای بوده؟
خطرناک‌ترین آسیب به نظر من، خارج شدن از مرزهای اخلاق و احکام اسلامی بوده است. من به میرحسین موسوی و مهدی کروبی و دیگران نقد دارم و حرف‌هایم را هم زده‌ام؛ اما ویرانگرترین انحراف این است که ما بخواهیم در مبارزه، اخلاق را کنار بگذاریم. آیت‌الله خامنه‌ای جمله‌ای دارند که گفته‌اند «اخلاق حتی از عمل هم مهم‌تر است». و این به نظر من یک ضعف عمده‌ است که ما بیاییم در جواب تحرکات بی‌اساس و سست، بی‌اخلاقی کنیم، در حالی که تحرکات سست را می‌‌توان با منطق کوباند و هر جا هم نیازی به برخورد حاکمیتی باشد، قوه‌ی قضاییه و نهادهای دیگر هستند، و ما نباید دست به کاری بزنیم که علاوه بر اینکه چهره‌ی نظام را مخدوش و بی‌اخلاق نشان دهد، حزب‌اللهی‌ها را هم خراب کند. من فکر می‌کنم هیچ‌ وقت نباید دست از پایبندی به احکام اسلامی برداریم به هیچ توجیهی. یعنی مثلا دروغ و تهمت و توهین به هیچ توجیهی نباید برای دفاع از نظام استفاده شود. چون علاوه بر اینکه خلاف اسلام و سنت معصومان است، مطمئنا تاثیر عکس هم خواهد گذاشت.

در نوشته‌های «دودینگ‌هاوس»، یک وبلاگ فیلتر شده را با عنوان «مرگ بر استکبار» لینک کرده‌اید. علت چیست؟
این کار برای اعتراض به فیلتر کردن وبلاگ‌ها و سایت‌هایی است که حقیقتا هیچ ضرری ندارند. این وبلاگی که در این نوشته برای نمونه لینک کردم، مطمئنا هیچ مشکلی برای نظام و انقلاب ندارد، و حتی کاملا در جهت دفاع از نظام است، و مطمئنا اگر بخواهیم یک قاعده از فیلتر شدن همچه وبلاگی در بیاوریم، وبلاگ من هم باید فیلتر شود. البته این یک اعتراض نمادین است و من هیچ قانونی را با این کارم زیر پا نگذاشته‌ام. ان‌شاءالله این فیلتر کردن اشتباهی بوده. فکر می‌کنم برنامه‌ای که استفاده می‌کنند، بعضی وقت‌ها خودسرانه فیلتر می‌کند.

اما یک احتمال دیگر هم هست که متصدیان فیلترینگ، هنوز نمی‌خواهند به صحبت‌های رهبر انقلاب که گفتند منتقد را از مخالف جدا کنید عمل کنند؛ و اصولا هر کسی که کوچک‌ترین انتقاد دلسوزانه‌ای به نظام و دولت داشته باشد را انگار لازم می‌دانند فیلتر شود!

بر‌گردیم به دودینگ‌هاوس؛ چه دغدغه‌ای شما را در نوشتن دودینگ‌هاوس ترغیب کرده؟
سال 84 به جشنواره وبلاگ‌های انقلاب اسلامی در فرهنگسرای بهمن رفته بودیم، آنجا یک کارگاه وبلاگ‌نویسی برقرار بود، همین را از دوستان پرسیدند که چرا وبلاگ می‌نویسید، من در جواب گفتم اولا برای حس نیاز به توجه! و دوما به خاطر این جمله‌ی آیت‌الله خامنه‌ای که گفتند جوانان و نوجوانان باید تحلیل سیاسی داشته باشند؛ ولو غلط. هنوز هم فکر می‌کنم همین دو انگیزه، اصلی‌ترین انگیزه‌های من هستند.

چقدر سعی می‌کنید برای مخاطبانتان حرفی داشته باشید؟
من تقریبا همه نوشته‌هایم را برای خودم نوشتم، اگر هم خواستم برای مخاطبم حرفی داشته باشم، اصلش برای این بوده که یک چیزی در ذهنم بوده، که فقط با نوشته شدنش آرام می‌گرفتم و دغدغه‌ی نوشتنش رهایم می‌کرده؛ برای همین خیلی وقت‌ها تصمیم می‌گرفتم مثلا دیگر درباره‌ی فلان مسئله چیزی ننویسم، اما بعد از چند روز نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم و می‌نوشتم. و هیچگاه طرح مشخص و خاصی برای نوشته‌هایم نداشتم. در اولین پست دودینگ‌هاوس دات کام هم گفتم که امیدوارم وبلاگ‌ام بی‌موضوع باشد؛ یا هر موضوعی بشود در آن پیدا کرد.

چقدر تلاش کردید در نوشتن گفته‌هایتان شجاعت به خرج دهید؟
من همیشه سعی کردم شجاعت که نه، تقریبا جسارت و تهور به خرج دهم، و این رفتار را از اولین وبلاگم هم داشتم، و همیشه یکی از مشکلات‌ام با مخاطبان و کامنت‌گذاران، مواجهه با این عبارت بود که «چه خبرته؟!» و «به کجا چنین شتابان؟!».

در آخر دوست دارم یک جمله در مورد وبلاگتان بگویید.
خانه‌ای ساختم از دود سخن

آخرین سخن شد همان اولین سخن. ممنون بابت وقتی که گذاشتید.
من هم از شما تشکر می‌کنم و آرزوی شادی و شادابی می‌کنم برای شما و طلبه‌بلاگ.

زهرا دهقانی

تاریخ:1388/12/3
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
وبلاگ / وبسایت:
متن نظر:





توصیه رهبر انقلاب درباره ورود به عرصه‌های نوین تبلیغی
بیانیه جمعی از وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی
آغاز ثبت‌نام اردوی سه‌روزه وبلاگ‌نويسان عفاف و حجاب
صدور مجوز فعاليت‌ براي پايگاههاي ثبت شده در طرح ساماندهي سايت‌هاي اينترنتي
گزارش تصویری : شورای سياست‌گذاری همايش وبلاگ‌نويسان «عفاف و حجاب»
اردوی سه‌روزه وبلاگ‌نويسان عفاف و حجاب برگزار می شود
امام جمعه مشهد: امروز ميدان جهاد في سبيل‌الله، فضاي مجازي است
انتشار پوسترهای عاشورا به زبان عربی و انگلیسی
اولین جشنواره تحت وب با موضوع نفاق برگزار می‌شود
وقتی بلاگرهای ایرانی، خواب خوش ضدانقلاب در اینترنت را آشفته می‌کنند