آخرین اخبار
جستجوی پیشرفته
جستجوی پیشرفته                                        
از تاریخ : / / تا تاریخ: //

تاریخ و جغرافیا هنر ارتباطات و فن آوری اسلام سیاست جامعه عمومی ادیان،فرق و مذاهب علوم زبان و ادبیات
تب وبلاگی
انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی
مانور دریایی ایران
عزاداری و محرم
بزرگداشت هفته بسیـــج
بیداری اسلامی
مباهلـــــــــــــه
عید غدیــــر
عرفــــه ؛ روز شناخت
مشکلات اخلاقی در ورزش و سینما
راهپیمایی 13 آبان و حواشی آن
سفر مقام معظم رهبری به کرمانشاه
روز دختر و حجاب
اعتکاف و ایام البیض
جهاد اقتصادی
مقام معلم
روز طبیعت
عید نوروز
شکوه 22 بهمن
دادگاه مدیر مسئول روزنامه ایران
حماسه 9 دی
لینک ها
بانک اطلاعات نشریات کشور
پایاب
موتور جستجوی قطره
جستجوگر فارسی
ایران مانیا
پایگاه شهید آوینی
افق
عمومی
سوالی که خدا از تو سوال نمی‌پرسد!!
سوالی که خدا از تو سوال نمی‌پرسد!! خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود؟ بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟ خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی؟ بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟ خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود؟ بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟ خداوند از تو نخواهد پرسید
منبع: آقا
1390/10/18

آدم هاي نفهم به اين محترمي
امروز به کشف يک نگاه متفاوت از يک تجربه قديمي رسيدم ! زن هاي متمدن و تحصيلکرده دهه من هيچ فرقي با خاله خان باجي ها دهه بيست جلال ندارد ! مردهاش هم همينطور!فقط هنوز يک چيزي براي من حل نشده! اين شهر اين آدم هاي ترو تميز اتو کشيده ، اين ساختمان هاي برج عاج و اين همه مظاهر پيشرفت و ترقي و تمدن اگر طبق نظريه حرکت جوهري ناشي از جواهر و ذات عالم باشد
منبع: فدائيان اسلام
1390/10/18

دوباره همان رستوران
دوباره همان رستوران خیار گوجه ها را کنار هم چیده بود و آدمک ساخته بود با چشم و ابرو متلک میانداخت به ممد دو باره همان فضا گرما و تیرماه و ماشین آب پاش که آب میریخت که از گرما درون لباسها نپزیم دوباره درختهای نخل دوباره کنار دریاچه آهن شهر بافق سال ۶۶ ما بودیم و رضا و ممد و حمید و مجید و حمید و علی و و.و.و.و.و پریده بودیم داخل آب که لباسها را بتوانیم بپوشیم امروز من بودم و من
منبع: نقطه
1390/10/18

حکایت عاشقانی که در اقیانوس عشق خویش گمشده اند
حکایت عاشقانی که در اقیانوس عشق خویش گمشده اند آنانی که از چشم نامحرمان محجوبند . پروانه هایی که در طواف شمع سوختند و حتی خاکسترشان نیز به چشمها نیامد . براستی طبق روایت آنان در آسمان مشهورند . در زمین گمنامند ..
منبع: پایداری
1390/10/18

درمسیر شدن
هر کجا یوسف رخی باشد چو ماه …جنت است و گرچه باشد قعر چاه/بی تو جنت دوزخ است ای ماه من …با تو زندان گلشن ست ای دلربا ای آقایی که زندگیت یاد خدا و اولیاء او بود .هر کجا تو بامنی من خوش دلم .گر بود در قعر چاهی منزلم .ای آقایی که نگاهت .راه رفتنت.غذا خوردنت .حرف زدنت .سکوتت همه خدا بود و اندیشه غیر او نه
منبع: اخبار علمی و کتاب و مقاله انسان شناسي
1390/10/17

آيـــنده از آن كيست؟
و در گروهي است كه ...اميرالمومنين‌علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: « خوشا به‌حال آن كس كه مسؤوليت‌هاي واجب را در پيشگاه خدا به انجام رسانده، و در راه خدا هرگونه سختي و تلخي را به جان خريده، و به شب زنده‌داري پرداخته است، و اگر خواب بر او چيره شده بر روي زمين خوابيده، و كف دست را بالين خود قرار داده و در گروهي است كه ترس از معاد خواب را از چشمانشان ربوده، و پهلو از بسترها گرفته
منبع: علی گفت
1390/10/17

ی دیدار
بالاخره رسیدیم به ایست بازرسی، ما که غیر از البسه هر چی داشتیم تحویل دادیم و داخل شدیم اما بعضیا تا تفکیک قائل بشن ی کم معطل شدن... پنجه در پنجه تشنگی وچشم بر ابر عنایت، که سینی چای خرامان از راه رسید، بماند که دل از ما برد و روی از ما نهان کرد... بعدِ از پا نشستن شر و شورهای ابتدائی، آقای شاهرودی آمدند و نماز اقامه شد و چه نیک یادآور شدیم که
منبع: فواطم
1390/10/17

9 دی
ما شاکی از دست دانشگاه که چرا 9 دی امتحان گذاشته اونم بعد از ظهر!!! داشتیم با بچه ها پنبه ی روز امتحان.و می زدیم، چن.تا راه پیش پامون بود و یه راه بیشتر جلو رومون نبود: شرکت می کنیم! قرار شد طبق یه برنامه ی مویی، سریع امتحان.و بدیم و از دانشگاه که شهرری باشن، با یک اتومبیل کرایه ای به سمت محل تجمع شلیک بشیم -بماند که ماشین گیر نمی اومد و تو ترافیک موندیم و دست آخر پیاده دوی رو برگزیدیم
منبع: فواطم
1390/10/17

زیارت حضور
دلم کربلا می خواست و نمی شد هر بار که نمی شد چله نشستم که شاید بشود صبح چهل و یکم بود و روز آخر اعتکافی که ناباورانه مدال افتخار خادم الزهرایی بر سینه ام نشسته بود که این بار دست من بود و گنبد مسجدت! یا کریم ابن کریم
منبع: فواطم
1390/10/17

صدای کاروان
نشسته بودم در قلب تاریخ محرم که صدایی مرا می خواند با نفس های برنده با تمام عشق ناله ای جان بر لب دائما می گفت کسی هست مرا یاری کند باد می آمد باد گریه می کرد شیحه می زد من می شنیدم ناله اش را و کلامی که حسین حسین می جست کاروان می آمد بی حسین با آهنگی پر غم و درد های وامانده در سینه های رنج
منبع: دیدار با یک طلبه
1390/10/17

1   |   2   |   3   |   4   |   5   |   6   |   7      »      [470]
منابع
اخبار علمی و کتاب و مقاله انسان شناسي(1)
هیلوو سوار(1)
حسینیه اهل بیت(1)
سیاسفید(3)
نسل سومی(3)
کلبه ی مجازی(1)
زیرانداز دلها(3)
پایگاه مقاومت بسیج شهیدمسعوداحمدلو(1)
خدا کند که نیایی(5)
خدا کند که بیایی(1)
و جمعه ای دیگر در پیش است ...(3)
دست نوشته های یک طلبه(3)
سوز و گدازم ده(1)
زمزمه ی باران(2)
شاعرانه یاس خاکی(3)
از قرآن بپرس(1)
آخرین یار(2)
پايگاه مطالعات اسلام و خاورميانه - الاسلام و الشرق الاوسط(1)
یا حسین(2)
سبزوار(1)
همسایه خدا(5)
مجیر(2)
معلم(1)
اللهم عجل لولیک الفرج(5)
ساقیانه(1)
سما(1)
طلبه کوچولو(2)
مهندس طلبه(5)
دیدار با یک طلبه(3)
انسان جاری(26)
دو رکعت وبلاگ(4)
طلبه سفیران هدایت برازجان ( دشتستان )(1)
طلبه جوان(1)
شیعه مذهب برتر(2)
بر بساط نكته دانان...(1)
پايگاه اطلاع رساني"هيئت زينبيون"(1)
مدینه فاضله(18)
کتاب و فرهنگ(1)
کلید همه قفلها دست خداست(5)
فرزندان آدم (علیه السلام) و تربیت(6)